از خودم برایت بگویم؟
از خانه، از خیابان،
شهر، صدای پایِ ما، شب؟
از کجا برایت بگویم
عشق من!
جایی که تو نیستی، گفتن دارد؟
#عشقی که دلش نمیخواد بیاداااااااااا
دوست داشتن، هیچوقت "زورکی نبوده و نیست"
نمیتوانی با مهربانیات کسیرا مدیونِ
خودت کنی که دوستت داشته باشد
دوست داشتنی کـه از روی "دِین و تشکر" باشد دوست داشتن نیست
اصلا نمیتوانی کسیرا مجبور کنی
تپش قلبش را با حرارتِ دستهای تو تنظیم کند
کـه در شلوغیِ شهر یک باره "به یادت بیفتد" و دلش قنج برود!
من این را خوب فهمیدهام
دوست داشتن منطق نمیشناسد و عشق، دلیل
اگر کـه روزی فهمیدی، پُشت دوستت دارمهای رابطهات دلیل است، منطق است، دِین و انجام وظیفه است!
دکمه لق پیراهن که با چنگ
و دندان میایستد، نباش...
فقط همین

#عشق
غالباً در هر تصادف،می رود چیزی زِ دست لحظه ی برخورد چَشمت با نگاهم دِل برفت...


کاش همه ی زن ها مردی را داشتند که عاشقشان بود ...
مردی که حرف هایشان را می فهمید...
ظرافتشان را به جان می خرید...
و روزانه چند وعده ؛
از زیبایی و خاص بودنشان تعریف می کرد...
و کاش مردها ؛
زنی را کنارشان داشتند که عاشقش بودند...
که به آنها تکیه می کرد ... و قبولشان می داشت ... آن وقت جهانمان پر میشد از زنانی که پیر نمی شدند ،
مردانی که سیگار نمی کشیدند ،
و کودکانی ؛
که انسان های سالمی می شدند...
حتما این پاییز هم مثل همه ی پاییزهای دیگر میگذرد، خواننده ها دوباره آهنگ های جدید بیرون میدهند و از تنهایی و خاطرات آدمهای رفته حرف میزنند، حتما بچه مدرسه ای ها دوباره توی دفتر املاشان برای سین یک دندانه اضافه میگذارند و برای پ یک نقطه کم، دانشگاه ها پر از دانشجوهای ترم اولی میشود که خیال میکنند عشق جایی در حوالی صندلی های خالی دانشکده و کلاس های گرمش انتظارشان را میکشد، حتما رفتگرها دوباره تا قبل از بیدار شدن خورشید جاروهاشان را روی تنِ زمین میکشند و برگ هارا توی کیسه های بزرگ میریزند و میبرند یک جای دور، حتما دوباره راننده ها پنجره هارا میبندند و ما مجبوریم هوایِ نمورِ نفس های دیگران را توی ریه هامان تصفیه کنیم، حتما من دوباره لای تمام کتاب هایم برگ خشک جمع میکنم و خاطرات مدرسه را مثل کلاف دور دست هایم میپیچم و خاطرات روزهای دانشجویی را یکی از زیر یکی از رو بهم گره میزنم و برای روزهای سردم لباس هایی با جیب های یکنفره میخرم و کتانی کیکرز ، چند کتاب تازه به کتابخانه ام اضافه میکنم و غروب که میشود زٌل میزنم به چراغ روشن خانه ها و برایشان قصه میسازم...
به فاصله بینمان بگو لطفا کوتاه بیاید
امروز بعد 1 سال و چند ماه تمام ،دوستی که واقعا من شیفته اخلاقش بودم و تو این چند وقت هر موقع میرفتم وبش نمیتونستم براش کامنت بزارم حتی تولد امسالم که میخواستم تبریک بهش بگم نشد و منم نتونستم تبریک بگم بهش!!! الان تبریک میگم با کلی تاخیر از تیر تا الان .دیروز کامنت گذاشته بوده برام و نبودش الان دوباره اسم وبش و دیدم کلی ذوق کردم خوشحالم که سالمه خوشحالم که هست !!! ممنونم سر زدی
چند روزیه فکرم مشغوله و صدای مغزم بلند بلند !!!
دل مشغولی زیاد ولی کارام همه نصف و نیمه ،تنها،دلتنگ،کلافه،خسته درد !!!خسته کار پشت سرهم،یکنواختی بدتر ازهمه و مشتریایی که من واقعا موندم چطوری دارن 1 زندگی و اداره میکنن لطفا به کسی بر نخوره و منم واقعا دختر نفهمی نیستم که بخوام کسی و خدایی نکرده مسخره کنم ولی موندم تو کار خدا چرا وقتی تو 1 حرفی و میزنی بعضیا اصلا متوجه حرف تو نمیشن من فک میکنم باید زبان مادری و زبان فارسی و فرآموش کنم و دنبال 1 زبون دیگه بگردم که هر کی میاد من 100 بار 1 حرف و براش تکرار میکنم بعد بره کار خودشو انجام بده بخدااااااااااااا خسته کننده است توان آدم حدی داره !!من دختر آرومیم تا با آرومی باهام رفتار بشه بخوان غد بازی در بیارن و کری بخونن از اونا بدترم .خسیسم نیستم ولی تو کتم نمیره باج بدم 1 ارباب رجوع دارم کلافه ام کرده همیشه ام پرونده هاشو میاره اینجا و من انجام بدم .منم انجام میدم چون کارو پیش نبرم باید بره اصفهان ولی توقع ام ندارم من که دارم کارو انجام میدم با جون و دل همیشه تو بیای و از سر و ته حساب بزنی و همش تخفیف ... تخفیف حلاله ولی تا حدی که دو طرف راضی باشن خلاصه سرتون و درد آوردم امروز مام این آقا خراب کرد و حالمون و گرفت !!!!!!!!!!
رفتم اینستا و هادی و دیدم شاید دلم باز بشه ولی نشد (دلتنگ یار بدترین درد) کاش میشد برم بهش بگم بابا لامصب من واقعا دوست دارم حیففففففففففففففففففففففففف
اینقد بی حوصله ام که 1 هفته فقط فیلم دانلود میکنم و حتی پای فیلمم حواسم پرته
توی یک شب دلگیر هیچی بیشتر از خوندن یک کتاب خوب آدمرو آروم نمیکنه !
نه تماشای فیلم و نه گوش دادن به موسیقی. بخوابی و بخونی و بیخیال عالم و آدم و دنیا بشی ... #ماریو_بارگاس_یوسا
ولی خوابمم نمیبره اینقد زحمت کشیدم تا چند کیلو اضافه کنم همه زحماتم بر باد رفت باز دارم لاغر میشم و هوش و هواس ندارم واقعا 1 راهی باید باشه تا دوباره برگردم به چند ماه قبلم که خوب میخوابیدم فکرنداشتم
#شوق دیدن یار #دلتنگ #بی حوصله
سلام به همه دوستانی که منو فرآموش نکردن و ببخشید دیگه مث قبل نمیتونم هر موقع و هر ساعت بیام نت و باهاتون وقت بگذرونم و ببینمتون و حالتون و بپرسم !!!
اول از همه زیارتت قبول باشه سعید جان .من امسال واقعا جور نشد برم نه پولش نه اینکه میتونم وسط این کارا بلاتکلیف برم .خوش ب سعادتت . ممنونم بابت دعاهات لطف کردی عزیزم
دوم ممنونم صندلی شماره 18 عزیزم همیشه به یادتم دلم برا نوشته هات و برنامه هات تنگ شده ولی نمیتونم وبلاگ و باز کنم و برات کامنت بزارم نمیخوام خانواده ام بفهمن که وبی دارم و این دلخوشی و ازم بگیرن نه اینکه خلافی کرده باشن ولی موافق نیستن که دختر وب و نت گردی داشته باشه منم بخاطر همین نمیخوام بدونن که من وب دارم !!! بابت همه چی ممنونم
از همه دوستانی که آمدن وب و سر زدن آدرس گذاشتن ممنونم سر فرصت بهتون سر میزنم
ازتون میخوام دعا کنید برام و بتونم انتخاب درست کنم .ممنونم از همگی
به امید دیدار
مثلِ خرمالوهای رسیده حیاطِ مادربزرگ
مثلِ عطرِ دارچینِ چایهای عصرانه
مثلِ بارانِ پاییز، مِثل عود
مثلِ انارِ دانهدانه با گلپر
مثلِ موسیقیِ خشخشِ برگها
مثلِ نوشتنِ آخرین خطِ مشقهای دوران کودکی
مثلِ عید، مِثلِ آب بازی
چیزهای خوب ساده اند
و تنها شنیدنِ اسمشان کافیست
تا خوب شود حالِ دلت...
نبودشان زندگی را متوقف نمیکند
امّا زندگانی را تلخ خواهد کرد
درست مِثل تو...
#دلتنگ #تنها #بلا تکلیف #دلتنگ یار #بی خبر
می گویند همه جای دنیا، آدم هایی هستند که یکی را یواشکی دوست دارند. یواشکی به این معنی که به خودش نمی گویند یا مثلا مستقیما نمی گویند. برای پنهان کردن علاقه شان دلایل شخصی خودشان را دارند. از دور می نشینند به تماشای معشوقشان و گاهی با عناوین دیگری به او نزدیک می شوند.
همیشه تصور می کردم که دلم می خواهد اگر کسی یواشکی دوستم دارد، یک روز بیاید و به من بگوید. یا لااقل خودم متوجه اش شوم. دلم می خواست از تمام عشق هایی که در کره ی زمین متعلق به من است مطلع باشم و از ذره ذره اش لذت ببرم. دلم می خواست بدانم چه کسی یواشکی مدت ها مرا زیر نظر گرفته، سعی در شناختن و خوشحال کردنم داشته، یک جاهایی، یک وقت هایی، بدون این که خودم بدانم هوایم را داشته یا دقایقی قبل از خواب به من فکر کرده!
دوست داشتن های یواشکی لذت بخش است. آدم نباید آرزو کند که این یواشکی ها آشکار شوند. اگر آشکار شوند، خراب خواهند شد! یا معشوق دست رد به سینه اش می زند، یا سرد می شود، یا... اگر هم قبولش کند و عشق دو طرفه ای حاصل شود، اگر عاشقِ یواشکی، معشوقش را بشناسد، ویژگی هایش را بداند، اخلاقش دستش بیاید، شاید آن زمان بفهمد که این فرد با تصوراتش فرق دارد. شاید او دیگر همان بُتِ بی نقصی که شب و روز در حال پرستشش بود نباشد. شاید این معشوق، ویژگی های باب میلش را نداشته باشد! آن موقع است که این علاقه سرد می شود... شاید حتی به مرور زمان از بین برود! به خاطر همین است که می گویم هر آدمی نیاز دارد که یک نفر یواشکی، بدون این که همه چیز را راجع بهش بداند، مثل یک موجود بی نقص دوستش داشته باشد. این دوست داشته شدن های یواشکی، عجیب لذت بخش است...
#دوس داشتن یواشکی #یار
2 روزه کامپیوتر و زیر و رو کردم که فقط 1 اساسنامه پیدا کنم برا هادی که ازم خواسته بود !!!
پیدا کردم ولی برا موسسه خیریه بود و نمیدونم اصلا به دردش میخوره یانه ؟دیروز رفتم اداره ثبت هم پرونده داشتم نشونشون بدم و هم برا هادی سوال کنم؟ پرونده خودم و که نشون دادم و گفتن مشکلی ندار ه میشه ثبت بشه و برا هادیم که از مسئولش پرسیدم گفت بهتره ثبت نکنه و منم بهش پیام دادم که من پیش مسئول ثبتم اگه سوالی دارین زنگ بزنم بهتون که باهاشون بتونید صحبت کنیدو وسوالاتون و بپرسید و گفت بله دستور بدین منم زنگ زدم و گوشی و دادم مسئولش که باهاش حرف بزنه ولی متاسفانه برخوردشون جوریه که اصلا نمیشه سوال کنی چون سطح سوادشون پائینه واقعا 4 تا سوال میپرسی جواب سر بالا میدن که تو دیگه سوال نکنی هادیم سوال دوم و که پرسید مسئولش گفت نمیدونم هادی گفت ممنونم و خداحافظی گرفت منم زدم بیرون و تو راه برگشت بودم هادی تماس گرفت و تشکر کرد بابت اینکه به زحمت افتادین !!!در اصل برا من زحمت نبود واقعا دوس دارم هم خودم یاد بگیرم و هم بتونم کمک کنم به کسی
بعد چند دقیقه راجب پروژه و حرف کار خداحافظی کردیم قرار شدبیاد که من بتونم اساسنامه ها رو بهش بدم ولی این دو روز نیومد اصلا نمیدونم اساسنامه من بدردش میخوره یا نه ؟
دلتنگیم رفع شد صداشو شنیدم
راستی محل کار دوربین نصب کردن و دلم نمیخواد خدایی نکرده 1 روز به خاطر مسائلی بیان مرور کنن دوربین و بفهمن من وبلاگ دارم من وبلاگمو خیلی دوس دارم نمیخوام به خاطر اشتباهی مث گوشیم از دستش بدم
ببخشید دوستان اگه نشد بیام و بهتون سر بزنم
شاید کم بیام نت و وبلاگ و اینستا رو بگردم دوس ندارم کنج دنجمو از دست بدم و دوس دارم تا زنده ام وبلاگم و داشته باشم خوشی هام غم هام وکارهام و ... رو یادداشت کنم!!!
از الان بهتون بگم دوستتون دارم اگه نشد که بهتون سر بزنم ببخشید نمیخوام فکر کنید فرآموشتون کردم نمیخوام اگه روزی دوربین و بزرگ کردن تصویرش کنج خلوتم لووووووووو بره و بی وب بشم
برام کلی دعا کنید .ممنونم این چند وقت تحملم کردین و ببخشید اگه خواسته و ناخواسته ناراحتتون کردم ![]()
این آهنگ و از طف خودم به اون و از طرف اون به خودم تقدیم میکنم
#دلتنگتون #نسیم #یاد یار
گفته بودم چند روزه کلی دلم بی طاقت شده بود و خیلی دلتنگش بودم بین خودمون بمونه تو یواشکی های خودم بعضی وقتا خدارو قسم میدادم یا برا شرکتی که من براش ثبت کردم ایرادی بگیرن یا به خاطر یه اتفاقی زنگ بزنه و بهونه باشه برا یه دیقه صداش و شنیدن و کمی دلتنگی رفع شدن حتی دیشبم اوستا کریم و قسم دادم به جون خودش که همه ما بنده هاش هر روز معجزه هاش و میبینیم ولی درک نمیکنیم !!
امروز بعد کلی وقت وسط جارو پاروکردن دفتر تلفن زنگ خورد اصلا نگا شماره نکردم برداشتم دیدم یکی گرم داره حال و احوالپرسی میکنه باورتون میشه نشناختمش تا اینکه تو گوشم اون حس لبخندی که همیشه موقع حرف زدن تو صدا هادی هست پیچید فک کنم متوجه شد نشناختمش و گفت خانم .... منم آقای .... گفتم بله آقای .... در خدمتم !!! تعریف کرد که برا چی تماس گرفته موضوع از این قرار بود که هادی با چند نفری مث ما خانمها که هر ماه 1 مبلغی و کنار میزاریم و قرعه کشی میکنیم و هر ماه قرعه ب نام یکی میفته و پول برا اون میشه ولی اینا مث ما خانمها نبودن ما سود دهی دیگه نداره یعنی همون مبلغی و که میزاریم همونم برداشت میکنیم ولی اینا به گفته هادی هم وام میدن هم سود دهی داره و گفت میخواد ازم راهنمایی بگیره و منم گفتم میتونین مث موسسه های خیریه اقدام کنید که رسمیت داشته باشه اما بعداز قطع کردن گوشی ا دوتا از همکارام برا ثبت شرکت پرسیدم اداره که گفت همچین چیزی و مجوز نمیدن و مسئولیتش بالاست ولی از اداره ثبت هر چی زنگ زدم جوابی ندادن فردا صبح خودم کار دارم براش میپرسمممممممم !!!امیدوارم راهنمایی اشتباهی نکنم که براش بد بشه و به ضرر هادی بشه . خواستم الان بهش پیام بدم براش اون کاری که گفته رو پیدا کردم ولی الان پشیمون شدم و اس و پاک کردم بزار بیاد دفتر بهتره هم همین جا مطالعه کنن هم برم بپرسم و خیال منم راحت باشه 1 بار اشتباهی راهنماییش نکنم و بنده خدا گرفتار بشه .
از 1 دوستی ممنونم خیلی ممنونم که اسم من و کنار هادی صدا کرد وخوشحالم واقعا بهترین سوپرایز این چند وقت
#معجزه#مرغ آمین #تلنگر#سوپرایز#دلخوشی های کوچک #عطر حضور
#تو را ب جان جان قسم فقط بمان
دیشب وسط کلی خاطره و خاطره بازی و مرور سکانسهای اتفاق افتاده ذهنم باهاش صحبت کردم و کلی دلبری کردم کلی حرف زدم و کلی شنیدم !!!حواسم بود بغض نکنم و دوباره از دلتنگی نگم غرغر نکنم و خسته اش نکنم.
توی قاب پنجره اتاق تو دل سیاهی شب که گهگاهی یه ستاره نورش کم و زیاد میشد و چشمک میزد و با یه لبخند ملیح یا حرف اون و تائید میکرد یا حرفهای منو باهاش دردو دل کردم و زیر لب تو گوشش یواشکی زمزمه کردم
میگم: پاییز اگه خواننده بود صداش عین صدای بنان بود
وقتی که با اوجِ غمِ توو صداش میگه
"ای الهه ی ناز
با غم من بساز..."
میگه: چقدر ملتمسانه و غریبانه
میگم: یا اگه میخواست دکلمه بخونه صداش عین صدای خسرو شکیبایی بود.
اونجا که با یه طعنه تلخی میگه
"حال همه ما خوب است
اما تو باور نکن"
میگه: چقدر صبور و دلتنگ
میگم: پاییز اگه دختر بود میشد آنه شرلی...
اینبار اون میپره وسط کلامم و میگه: وقتی با موهای قرمز_نارنجی بافته شدش، لا به لای تکرار غریبانه روزهاش حقیقت رو جست و جو میکنه
لبخند میزنم و لبخند میزنه
میگم پاییز اگه شاعر بود حتما میشد هوشنگ ابتهاج
که با یه حال دیوونه ای میگه
"چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی"
میگه: چقدر اسیر، عاشقانه اما تلخ
میگم: پاییز اگه نقاش بود حتما میشد ونگوگِ بدون گوش
گوشی که یه هدیه خاص بود به راشل
هیجان زده میگه: چقدر خاص و دیوونه
میگم: آره جونم... خلاصه که پاییز یه آدم ترک شده و تنهاست که هنوزم مهربونه
میگه: مگه آدمای تنها مهربون نیستن؟
میگم: چرا خب هستن... تو میدونی چقدر سخته یه طرفه مهربون باشی؟
ببین موهامو سفید شدن
میگه: یعنی تو هم یه طرفه عاشقی؟
میگم: راستی پاییز اگه نویسنده بود حتما میشد من،
وقتی که ذره ذره وجودمو می دمم توو کلمه ها تا بشه عمیق تر نفس کشید... همینطور که دراز کشیدیم و باهم حرف میزنیم و از اتاق تاریک ته سوی نور امید ستاره هارو میبینیم دستشو میزار زیر سرش و میچرخه سمت منو ، زل میزنه به صورت من که دارم با کلی حسرت دلتنگی تو خیالم حرف میزنم باهاش و با یاد اون و خیالش از زبون هادی مغزم بهم میگه: چقدر پاییز وار تنهایی... و منم که دراز کشیدم و همه بدنم و میچرخونم سمتش و میفتم رو دست راستم و به پهلو راست میخوابم به یاد چشماش نگاه روبه روم میکنم و چشمام و میبندم شاید تو خوابم بیاد و از دلتنگیم کمی کم بشه .
#خلوت نسیم #هادی عزیز
رفتم پای سیستم و تلگرام و وصل کردم که برا کارجوای دفتر بنویسم فرصت شغلی جدیدو که اگه ان شاالله نیرو پیدا شد بفرستیم سر کار آگهی و نوشتم و تو کانال دفتر اعلام کردم برا همکار دفتر روزنامه هم نوشتم که داخل روزنامه هم همکارم برام تبلیغ کنه و رفتم از سر عادت مث همیشه پروفایل هادی و باز کنم و عکسشو ببینم 1 دفعه دیدم عکس عوض کرده لود شد و دیدیدم این متن و با عکس گذاشته
بسم الله الرحمن الرحیم وبَشِّرِ الصَّابِرينَ الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِکَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ صدق الله العلی و العظیم
شکه شدم و واقعا بدنم میلرزه 1 دفعه یعنی چی شده؟؟؟ خدا کنه از خانواده اش نباشه![]()
![]()
خدا وکیلی دیشب دلم شور میزد حدیث کسا رو گذاشتم و براش کلی دعا کردم و گوشش که دادم خوابم برد خدایا ازت میخوام سالم باشه ![]()
خواهم که شب تاری شود
پنهان بیایم پیش تو ...
باید مثل اون زمانا که کشف حجاب بود زنها واقعا میترسیدن از پستو خونه هاشون دربیان و برن خونه اقوام یا بازار چون جرم بود و کلی مکافات بعدش باید به جون میخریدی یا اگه به خاطر 1 دست درازی که 1 امنیه بهت میکرد و 1 شهر به خاطرت میریخت بهم!!! برا ترس بدنام نشدن ترجیح میدادی تو پستو و کنج دنج خونه ات بمونی تا خداااااااااایی نکرده این همه اتفاق نیفته الانم مث همون موقع است دوست داشتن پسری برای دختر مث کشف حجاب اون سالهاست ننگه ،بد ،قبیحه،جلفه و در آخر زن شلخته یا دختر بی بند و بار بی آبرو بحساب میای
پس کنج دنج خلوت خودم تو پستوی دلم نامت و صدا میزنم و دوستت دارم از صمیم قلبم ![]()
هادی من
پاییز عزیزمان آمده است...
#محمد_صالح_علاء
خودمو حبس کردم
تلفن دیگر زنگ نزد
فکر میکنم بهش عادت کردم
من در قلبم زخمی دارم
زود باش ، سخت نگیر ، خورشید طناز
تو زوج قلب منی
چرا درکم نمیکنی
من برا عشق تو میمیرم ، عزیزم
دیار دیار میمیرم
چرا درکم نمیکنی
Kendimi esir aldım
Çalmadı yine telefonlar
Alışırım sanmıştım
Yüreğimde sancım var
Gel etme nazlı güneş
Sensin gönlüme eş
Beni biraz anlasana
Ölürüm aşkına yar
Ölürüm diyar diyar
Beni biraz anlasana
#hadim # dr_h_r

Je te garderai dans mes souvenirs
Aimes-tu me voir avant de mourir?
Viens pour verser des pouls dans mon cœur comme un remède qui guérit les douleurs
Viens apporter comme un vent zéphyr
Toutes mes nostalgies tous mes souvenir
Je te chercherai sentir ton odeur
Où tu t'es caché parmi ces fleurs ?
Je te retrouvrai dans la solitude
Libre de la colère de la certitude
Attaché ainsi à tes fortes racines
Je sais pas comment t'arracher de terre
Comment te porter dans mon jardin vert
Laisse moi encore que je te déracine ?
تو را در خاطراتم حفظ خواهم کرد
دوس داری مرا قبل از مرگ ببینی؟
بیا و در قلبم نبض بریز
مانند دارویی که درد را درمان میکند
مانند باد صبا بیا و بیاور
تمام دلتنگی ها و خاطراتم را
تو را میجویم تا بوی تو را استشمام میکنم
کجا میان این گل ها پنهان شده ای؟
تو را در تنهایی پیدا خواهم کرد
که رها از خشم و اطمینانی
اینچنین که به ریشه های محکمت چسبیده ای!
نمیدانم چطور از خاک تو را جدا کنم!
چطور تو را به باغچه ی سبزم ببرم!
اجازه میدهی دوباره تو را از شاخه جدا کنم؟ .
#شعر #غزل #ادبیات#زبان فرانسه
مثه آخرین روز شهریوره
همه ترسم اینه بره بگذره
دلم با نگاهش گلاویز شد
چشاشو یه آن بست پاییز شد
اولین روز مدرسه هاست و مهر ماه با کلی مهربونیش برگشت. باز شدن مدارس و به همه دانش آموزان تبریک میگم![]()
امروز تولد خواننده عزیز کشورمه (محمدرضا شجریان)
زادروزتون مبارک استاد شجریان عزیز از خدا برای شما طول عمر و سلامتی خواستارم .
امروز کاری
آقای جمشیدی ارباب رجوع محترم دفتره هر موقع کاری داشته باشه از سر اطمینان میاد دفتر و منم کاراشو انجام میدم دیروز 1 تایپی داشت و براشون تایپ کردم احتیاج به ویرایش داشت و دیروز عصر آمد درب دفتر و زد چون غیر ساعت اداری بود نیومدن داخل قرار شد ساعت 7 من دفتر باشم که بتونم کارشون و انجام بدم و امروز ساعت 6:45 دفتر بودم که ایشون آمدن و کارشون و انجام دادم خداروشکر و رضایت و توی چشماشون میدیدم برام بهترین دعارو اول ماه و اول ساعت کاری کردن بهترین دعایی که شاید خیلی ها از گفتنش سهل انگاری میکنن وقتی کسی با ذوقی بهت بگه الهی عاقبت بخیر بشی قندی تو دلت آب میشه که این حال خوش و با چیزی عوض نمیکنی !!!!!!!!!خدایا شکرت
#رضایت مشتری #مهرماه عزیز#استاد#زادروزتون دیر زی استاد#عاقبت بخیری