nasim | آذر ۱۳۹۸

nasim | آذر ۱۳۹۸,nasim

پاییز 1398 خداحافظ

یلداتون مبارک

[ شنبه ۱۳۹۸/۰۹/۳۰ ] [ ۵:۵۰ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

خیالات نسیم عاشق

‌‌
گفتم :" همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم، عاشق هم بشوند بدون آن که حتی یک بار دست یکدیگر را لمس کنند...ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد. تازه فهمیدم که یک زنم. یواش یواش حواسم درگیر شد. به دیدنش عادت کردم. باید او را در کنارم حس می کردم. صدایش را می شنیدم. باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند. حالا فکر میکنم دروغ است. نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد. اگر بشود خیالات است...ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد. فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند." .

من و خیلی از دخترها ، جزو دختران معمولی هستیم.
برای ما از اول سخت بود با کفشِ پاشنه بلند مسیرهای طولانی را راه برویم و جیکمان از پا درد در نیاید.
ما از همان اول دنبال کفش اسپرت بودیم که بتوان با آن،ساعت ها در شهر، قدم زد ، دوید و بی توجه به کج شدن روسری، شاد بود.
ما مشتاق صحبت با مردها نبودیم.به چشمانشان زل نمیزدیم.بیشتر وقت ها از گوشه و کنار رد میشدیم و میرفتیم.ما از بچگی یاد گرفتیم ساده باشیم.
راستش ما مثل معشوقه های امروزی شما ،هر روز یک رنگ و یک بو نبودیم.عشوه و ناز ، مادر زادی در رگ و خون ما نبود.امکانش بود یک روز شلخته باشیم ، ناراحت باشیم ، گریه کنیم.ما نمیدانستیم در هر موقعیتی باید شیک باشیم و روسریمان کج نشود.
ما همان دخترانی هستیم که عشق را در زندگی یاد گرفتیم،نه اینکه به ما گفته باشند همیشه خوش چهره و خوش بوترین باش، تا تمام شهر را عاشق کنی.بوی ادکلن ساده و آرام ما ،میان هزاران عطر و بوی مختلف اطرافِ شما گم شد.
خنده های ارام ما ، میان قهقه های پر،عشوه و بلند انها اصلا شنیده نمیشد.ما عشق را در کفش های پاشنه بلندمان که خاک میخورد، جا گذاشتیم.
ما با همان کوله پشتی و کفش اسپرتمان ، بی صدا آمدیم در زندگی شما.ما حتی کفش هایمان پاشنه بلند هم نبود که صدای رفتنمان را بشنوید.ما یک دسته دختر معمولی بودیم،فهمیدیم باید عوض شویم تا مارا ببینید.اما نتوانستیم.ما معمولی بودیم، هنوز هم هستیم چون اینطوری راحت تریم،خوشحال تریم. ما بلد نیستیم خودمان نباشیم.
#ترس از عاشق شدن

[ سه شنبه ۱۳۹۸/۰۹/۲۶ ] [ ۴:۲ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

عزم رفتن دارد

‌‌
پاییز این زیبای دل فریب با آن همه ناز و کرشمه عزم‌ رفتن دارد.
چند صباحی دگر عاشقانه هایش را جمع میکند و می رود.
تا یلدا بیاید و دلبری هایش را برای یک شب هم‌ که شده به رخ زمستان‌ بکشد.
زمستانی که با سوزی از سرما و برف می پوشاند برگ های جامانده از پاییز را
تا برای همیشه مدفون کند خاطرات این فصل دلبرانه را.
این‌ روزهای آخرین ماه و ته تغاری پاییز را با عیش نوش کنید که زمستان فصلی سرد و بی رحم است
خشک می کند هرآنچه که بویی از تازگی دارد.


همیشه منظور آدما اون چیزی نیست که به زبون میارن، خواسته ی دلشون همونی نیست که بر حسب مصلحت و اجبار توی دهن میچرخونن، خیلی وقتا منظور آدما توی حرفاشون نیست، توی کلماتشون نیست...
شنونده خودش باید فهمیده باشه، خودش باید بفهمه، خودش باید ترجمه کردن بلد باشه!
همین خودِ تو...
تو خودت باید عاقل باشی، منو بلد باشی، چشمامو از حفظ باشی، تو خودت باید بغضمو، لحن صدامو، جنس حرفامو بشناسی حتی بهتر از خودم...
تو خودت باید بفهمی منو،
مثلا من حتی اگه خودمم بهت یه روزی گفتم برو،
گفتم نمون،
تو بفهم،
تو بمون،
تو باش
تو نرو...
می‌شنوی؟!
نرو!

من فقط مشتاقِ آرامشم

مشتاقِ اندکی فراموشی..

#دلتنگ #عزم رفتن #پاییز بی وفا#محل کار

# آستاره بختیاری

[ شنبه ۱۳۹۸/۰۹/۲۳ ] [ ۴:۳۷ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

توجه                         توجه

با سلام  و وقت بخیر خدمت بینندگان و شنوندگان وبلاگ نسیم لوس

به گزارش خودم نسیم پرشور،برف پاییزی کوهرنگ، همه را غافلگیر کرد 😍❄️😍
 


چه برفی و چه سرمایی در پیش داریم🙃
آمــاده بـاشید برای پیست اسکی و برف بازی و نهایت خاطره سازی☺️ .
 


شهرستان کوهرنگ با بارش بیش از ۱۰۰ میلیمتر باران و ۸۰ سانتی‌متر برف پربارش‌ترین نقطه کشور در ۴۸ ساعت گذشته گزارش شده است
🥶
#چهارمحال _بختیاری

#کوهرنگ -چلگرد -بام ایران

#برف پاییزی به گزارش نسیم لوس

[ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۱۷ ] [ ۶:۲۹ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

روز برفی

جنگل،
پاییز،
کلبه ای چوبی
و دودی که از دودکشش بالا می رود
کاش با تو
در چهارچوب همین تابلو
آشنا شده بودم.

[ شنبه ۱۳۹۸/۰۹/۱۶ ] [ ۱:۲۰ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

دومین برف پاییزی چهارمحال

[ سه شنبه ۱۳۹۸/۰۹/۱۲ ] [ ۱۲:۲۵ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

دلگیرم

‌‌
دلم در دست او گیر است
خودم از دست او دلگیر
عَجب دنیای بیرحمی!
دلم گیر است و دلگیرم...
 


دارین از آهنگا که فقط آهنگ نیستن
بلکه یه هارد خاطره ان...؟

یه آهنگ شاید حجمش کم باشه ولی صد گیگ خاطره توشه !!!

#خوابگاه #دانشگاه آزاد #اتاق 306

 

[ دوشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۱۱ ] [ ۳:۴۷ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

نسیم به وقت دلتنگی

  •  

Image may contain: one or more people and outdoor

 

 

  •  

    ‌‌
    شما ساعت چند هستید؟!
    .‌
    من به وقت شیطنت هایم، ده صبحم!
    سر حال و آفتابی...
    حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی...

    به وقت جدیت اما دوازده ظهرم!
    به سختی و تیزی آفتابش... با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر... با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش...

    کسل که باشم سه عصرم!
    اصلا بلاتکلیف...
    بی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبار که بلااستفاده مانده و ساکن و ساکت... سکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم...

    به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت غروب ! حال و هوایی نه چندان روشن و رو به تاریکی...
    با چشمهایی گرفته و تیره تر از همیشه هایم...
    در این وقت میتوانم تنهاترین دختر قرن اخیر باشم شاید... شکننده ترین هم... و ترس... ترس من خود دوازده شب است!
    انگار وحشت جیغ تنهایی دختری در خیابان که سایه ای پشت سرش حس کرده باشد... ترس من تاریک ترین ساعت من است... تپش بی امان قلبیست پس از بیدار شدن با صدای ناگهانی زنگ تلفن خانه وسط خواب و در نهایت لرزش صدای آن طرف خط...

    آرامش و مهربانی هام اما چهار صبح است! آرام به همراه خنکای نسیمی که میپیچد توی دلم... با چشمهایی روشن تر از همیشه که حتی میتوان در آن ستاره رصد کرد و قرن ها درش خیره ماند...
    میتوانم به بخشندگی مهتاب باشم که عاشقی بنشیند زیر نورم و کوچه ی مشیری را زمزمه کند...

    اما تمام این ساعاتی که گفتم برای بهار و تابستان و زمستانند!
    پاییز فرق دارد...

    حالا تو بگو
    تو چه ساعتی هستی؟

    #فاطمه_بخشی#نسیم به وقت دلتنگی #کایهان


    دانلود آهنگ جدید

     

    [ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۱۰ ] [ ۵:۲۰ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

    دوست داری عروسی کدوم رفیقتو ببینی؟ ❤

    دوست داری عروسی کدوم رفیقتو ببینی؟ ❤
    میدانی!
    دختر که باشی از همان بچگی برای خودت خانومی میکنی!
    نگرانی نکند عروسک هایت گرسنه باشند و بدو بدو بغلشان کنی الکی شیر شان بدهی!
    روی پایت بگذاری و برایش شعر های مهدکودکت را بخوانی تا بخوابند!
    توی عروسی ها ساق جورابی سفیدت را بپوشی و هرکس گفت عروسم میشی ؟! به مادرت نگاه کنی و مثلا قول بدهی که حتما بعد هم خوشگلتر از همه برقصی که کیف کنند چه عروسی دارند!
    دختر که باشی از همان بچگی عشق لباس عروس و خاله بازی و مامان شدن داری!
    میدانی چندین سال است که میگذرد از تب و تاب 18 سالگی ام و حرف ها و اسرار های مادرم که وقت عروس شدنم بود!
    میدانی... ادامه تحصیل و تمام عیب و ایراد هایی که روی پسر مردم میگذاشتم بهانه بود.... !
    بنده خدا ها نه کج بودند نه دراز !
    نه مشکلم قد و قواره شان بود نه شغلشان!
    من اعتقاد داشتم محرمیت دل میخواهد نه دلیل!
    من دلم را در گذشته و آینده ام نمیخوام جای بگذارم
    البته دوست دارم کسی که میپذیرم محرم دلم شود !
    قصه چیدم تا بگویم مجرد ماندن من و امثالم دلیلی دارد که برای گنجاندن در مغز تو و امثالت زیادیست..!
    تو خیال کن برای پر توقع بودنم است و اصلا هم ربطی به تو ندارد ... .

    #نسیم _دلتنگ

    [ دوشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۰۴ ] [ ۹:۱۶ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

    دلتنگ  :-(

    درون ما
    زِ تو
    یک دَم
    نمی‌شود خالی...

    #سعدی

    گر بگویم
    که تو در خون منی
    بهتان نیست... #هوشنگ_ابتهاج

    [ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۰۳ ] [ ۵:۲۲ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

    انتظار عظیم


    چه انتظار عظیمی نشسته در دل من
     منتظریم و کسی نمی آید...
    ‌‌
    گر چه رفتی ، زدلم حسرت روي تو نرفت
    در ِ اين خانه به اميد تو باز است هنوز
     

    [ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۰۳ ] [ ۱۰:۵۹ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

    آخرین مطالب