کم کم هوای چهارمحال داره سرد میشه و فصل کوچه !!!
هرچند کوچ به معنای واقعی نه!!! اما موسم پناه دادن گلها تو خونه و هرس کردن شاخه های از بین رفته است و چیدنشون کنج اتاق و گوشه ای که روزها تنشون به آفتاب گرم باشه و تو دل سیاهی شب به گرمای شومینه خونه !!! هر چند گرما رو تو به گلها هدیه میدی!!
وقتی نوازششون میکنی و براشون با ته صدای خودت یه آهنگی و که هم خودت دوسش داری هم میدونی گلهام از شنیدنش سرشون و بالا میگیرن و تا شب سر حالن و روزشون جور دیگه ای رقم میزنن خوشحالن
چند ماهی بود مرغ امیدی بین کارتون کتابهامون توی سرسرا خونه لونه کرده بودن و مادرشون هر روز ظهر میرفت بیرون تا براشون چیزی پیدا کنه چند باری زد به سرم که براشون دونه بذارم اما کسی گفت این کارو کنی فک میکنه بچه هاش در خطرن و برشون میداره و میره و هنوز کوچیکن سر به سرش نذار و بذار خودش برا بچه هاش تا حالا هر جوری غذا به دست آورده از این به بعدم به دست میاره
حرفشو آویزه گوشم کردم هر روز صب صداش تو راهرو خونه میپیچید و آدم یه حس خوشحالی داشت وقتی اون از ته دلش آواز میخوند چند باری رفتم تو راهرو نشستم و یه دل سیر به صداش گوش دادم اما این چند وقت نرفتم ببینم هنوز هستن یا نه چون عصرام میومدم پرونده هامو که نیمه کاره بود و جمع و جور کنم امروز رفتم سرکشی کردم دیدم نیستن بلند مامان و صدا کردم پس مرغ امید من کوووو مامان گفت هفته پیش بچه هاش بال در آوردن و مادرشون بردشون و منم بالا رو جمع و جور کردم جایی که لونه گذاشته بود و خیلی کثیف کرده بودن و پاک کردم و شستم و وسایل و سر جاش چیدم گفتم مامان نمیشد بگی من بیا قبل رفتن ببینمشون مامان چشماش و گرد کرد و گفت دخترا مردم روز به روز بزرگتر میشن عاقل و خانم تر دختر منم دیووونه تر مگه میاد داد میزنه من میخوام برم منم وقتی آمدمشیشه آبغوره هام رو بذارم نبودن فهمیدم رفتن
تنها یادگاری که ازشون موند همین لونه چوبی که با یه نظم خاصی درستش کرده برام مونده و تو یه کارتن گذاشتمش برا یادگارا
#تابستون رفتنی
#نسیم نوشت
#یادگارا
دلم خیلی خیلی تنگش شده
نگاه صبح از جلو چشمم نمیره کنار،کاش 1 فرجی میشد و یا اون به من میگفت یا من به اون میگفتم دوستت دارم و سخته تحمل کردن این نداشتنها و نبودنها و ندیدن هااااا
کاش سرمو پایین نمینداختم وقتی داشت نگاهم میکرد منم نگاش میکردم وسرتکون میدادم جای سلام
شاید فک کنه بی تربیتم ولی میدونه محیط اینجا کوچیکه نمیشه با غریبه احوال پرسی کرد تو خیابون !!
کاش از دل دیگران با خبر بودیم !!!
چقد خوب بود که آیا اینقد تو به فکر اونی و دوسش داری اونم تو رو دوس داره یا نه؟؟؟؟؟با خودم میگم اگه طرف پشت تلفن دختر بوده چی ؟؟؟ ولی باز به خودم میگم هادی از این پسرا نیست اهل دوستی باشه اگه بود مشخص میشد فقط اهل کار و خانواده است
بعضی آدمها خسیسند.
خساست انواع مختلف دارد.
یک نوع خساست هم هست
به اسم خساست کلامی.
طرف اشتباه میکند،
دست و دلش می لرزد بگوید "ببخشيد".
یکی را دوست دارد،
انگار جانش را می گیرند بخواهد بگوید "دوستت دارم".
کاری برایش میکنی
انگار از بند دلش کنده می شود بگوید " ممنون" و ...
حرفهای خوب مالیات ندارند ...
اما گاهی نگفتنشان هزینه های هنگفتی
به اطرافیانمان تحمیل می کند.
میخواهم به یادِ من باشی؛
اگر تو
به یادِ من باشی
عینِ خیالم نیست
که همه فراموشم کنند...!✨
امروز مامان میگفت بیا با خواهرت برو برا ثبت نام طرحش که قرار استخدام بشه و من واقعا کار داشتم و گفتم نمیتونم باهاش برم خودت برو آدرس و توضیح دادم کجاست و مامان بابا فاطمه رو بردن برا ثبت نامی که منم از خونه زدم بیام دفتر رسیدم کامپیوترهارو روشن کردم قرار بود من کلید مغازه رو بدم شاگرد بابا که معطل نشه از پله هارفتم فک کردم آمده در مغازه نبود ایستادم تا بیاد تو همین ایستادن چند دقیقه زندگی جور دیگه رقم میخوره و دیدم یکی که حال دلت و خوب میکنه از سر خیابان داره میاد بره سمت ترمینال با خودم گفتم اشتباه دیدی دختر!!!کمی آمدم تو راهرو که خیلی با خیابون پیدا نباشم و دیدم بلههههههه خودشه همون خوشتیپی که چند ماه دل منو برده داشت با تلفن صحبت میکرد و معلوم بود داره قرار میذاره چون صداش میومد که آره دارم میام نزدیکم نگاه هم کردیم ولی من خجالت کشیدم سرم انداختم پایین کمی جلوتر که رفت سرم و چرخوندم یه دل سیر از دور نگاش کردم خدایاااااااااااا چی میشه که عاشق میشیم ولی توان گفتن نداریم یا اون پا پیش نمیذاره ؟؟؟
دلم به همین نگاه سر به زیرت خوشه
حس میکنم اونم میخواد ولی نمیتونه ؟؟؟
نمیدونم شایدم اشتباه فک میکنم
مث همیشه آقا بوووووووووووووووود یه آقا به تمام معناااااااا
ممنونم خدا امروز روز خوبیه برا من واقعااااااااااااا
دلم به بودنت خوشه

نگاه شما عاشق را ریکاوری می کند...
.
#دیدن یار #عشق #روز خوش#هادی جان
با خیالی آرام زن باش.
سرمه دانت را درجیب بگذار و از هر از گاهی سرمه ای تازه دم برای چشمانت بریز.
از باد چارقد گلداری سرکن.وکنار حوض از قرمزه ماهی ها لبهایت را آغشته کن. زنانگی آت راجلا بده .. یک زن همیشه زن است چه در کنار آسیاب. و چه درکنار. شومینه ای گرم و آرام ....
چه بسا مردمانی هستند که جز مردار تو را دوست نمیدارند و مروارید تو را در پستوی خانه ها به غبار جاهلیت سپرده اند
قدم بردار حتی اگر کوتاه و ترسان باشد. برای رهاییدن از استعمار شان بغض و دستان مشت شده کافی نیست ...
قدم بردار برای زندگی ات. ن برای زنده بودنت
#نسیم نوشت
#نه _به_خشونت علیه زنان
#به امید روزهای بهتر

••خواهرجانام شما قَشنگترینسِکانساین
زندگیهَستین کهدوسدارم
هیچوَقتبهکـاتنرسـہ••😍
ما نباشیم
که باشد
که
جفای
تو
کشد؟
آمدم پرونده بزنم اما هوش و گوشم پی یار و اینستا و دانلود آهنگ و ... است
1 گام از سامانه رو میزنم 20 دق نت گردی میکنم !!!به سرم زده براش تو پیج اینستاش اینو بزارم ولی باز میگم نه نسیم اشتباه نکنی دختر اون آبرو داره توام همینطور گیریم یکی فهمید تویی حرف و حدیثااااااااااااااا بلند میشه و خوبیت نداره به خاطر 1 علاقه آبرو ریزی بشه باز دست نگه میدارم
چرا من گوشی دار نمیشم که بتونم پست بزارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ها خدا دیگه کی پول این گوشی لامصب جور میشه منم گوشی بخرم
درتنفکرهایهرشبهام
بازهمجایخالیاشخالیست...
#دیونگی#علیرضا آذر #یاد دوست قدیمی # نیما
#دوست وب #عاشق علیرضا آذر #زیر آسمان شرور
- یه روزایی هست
که آدم خُل میشه، بهانه گیر میشه.. این وقتا فقط یه نفر رو میخواد
که باشه
و بهانه هاشو بفهمه
و حالشو خوب کنه..
میدونی؟
این روزا و بهانه ها سریع میگذرن و تموم میشن
اما حس و حالی که اون یه نفر تو اون روز به آدم داده هیچ وقت فراموش نمیشه.. هیچ وقت..
من که مشخصه دلتنگ کیم !!!
#هادی #آخر هفته بدون عشق #روز خوب دلتنگی
👇👇👇
خیلی از ما ها خیلی راحت میگیم :
"من تنهایی رو انتخاب کردم"
"تنهایی آدمو بزرگ میکنه"
"من یه عقاب تنهام"
"تنهایی..." اما هیشکدوممون عمق فاجعه رو به رومون نمیاریم...
من تنهایی رو انتخاب کردم چون
چاره ای جز این نداشتم...چون باید بین بد و بدتر؛ بد رو انتخاب میکردم...
تنهایی آدمو بزرگ میکنه چون مجبورش میکنه خودش با غماش بجنگه ..خودش تو همه ی شرایط سخت یه تنه بره جلو و دست کسیو نگیره ...چون نمیتونه به کسی اعتماد کنه ...چون سخته تکیه کردن به دیگران براش...
تنهایی خوبه ...اما همیشه یه بغض همراهته یه حس خلاء ...و بین خودمون بمونه یه حس "ترس و ضعف"...
حتی اگه تو تنهایی هات مستقل ترین ادم دنیا باشی باز ته دلت دوس داری تنهاییتو بشکنی...
به نظرم تنهایی آدمو پیر میکنه...
هر ادم تنهایی که به این شرایطش افتخار کرد و پزشو داد رو باور نکنین...
تنهاش نذارین...
تنهاییشو بشکنین... به جرات میگم:
هیچ آدم تنهایی از شرایطی که داره راضی نیست :)
کم کم داره میاد !!!
نگاه کن مگه نمیبینی؟؟ بیا بغل من وایسا کنار پنجره!!!
ببین ،گوش بده صدا پای خودشه مث همیشه آروم آروم سر و کله اش پیدا میشه من که میشنوم تو رو نمیدونم چه آروم داره تکونشون میده !
فک میکنه ماها نمیفهمیم آمده ،ولی بوی عطرش،صدای پاش پیچیده و نمیشه ندیدش
قسم به همین حس و حالی که همیشه برا آدم به وجود میاره
قسم به پاییزی که در راه است...
و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها...
در حال افتادن !
قسم به بوسه های آخر...
و به باران های گاه و بی گاه...
و به آغوش های خالی...
قسم به عشق...
که من...
پاییز به پاییز...
باران به باران...
آغوش به آغوش دل تنگ توام !
#دلتنگ نسیم #دلتنگ #دختر تنها #خسته #پاییز در راه
یک وقت هایی فکر می کنی وقتش است. وقتش است بی هیچ حساب و کتابی، زندگی ات را بچپانی توی یک کوله پشتیِ سال ها خاک خورده، بند کفش هایت را ببندی و بروی. بروی. می دانی که از چه جور رفتنی حرف می زنم؟ نه از آن رفتن هایی که می دانی دو ساعت دیگر، کلید را توی قفل خواهی چرخاند یا انگشت را روی زنگ در فشار خواهی داد. از آن رفتن هایی که هیچ نمی دانی برگشتی دارد یا نه. اگر داشته باشد هم نمی دانی کی. هیچ کس نمی داند. یک وقت هایی فکر می کنی وقتش است خودت را از ریشه بکنی، از زمین جدا شوی و بروی دنبال چیزی جدید، نوری جدید. بلیت یکی از آن هواپیماهای بی مقصد را بگیری و گم شوی بین زمین و آسمان. سر از جهانی دیگر در آوری. نه، از مردن حرف نمی زنم. جهانی دیگر. جهانی که خاکش بویی جدید می دهد. مردمش بویی جدید می دهند. جهانی که در آن رویای مردمش فرق دارد با تو. با رویای دنیای تو.
یک وقت هایی فکر می کنی وقتش است ماسکی جدید به صورت بزنی، لباسی جدید بپوشی و تبدیل به کسی دیگر شوی. کسی که هیچ وقت نبودی. کسی که او بودن را هرگز تجربه نکرده ای. زندگی ات را بریزی توی کوله پشتی دربداغان، موزیکی که هرگز نشنیده ای را پلی کنی و راهی روستایی بی نام و نشان در چین شوی. با زبان بدن، سراغ پیرمردی را بگیری که قرار است به تو نفس کشیدن را یاد دهد. و تو بعد از روزها و ماه ها تمرین، یاد بگیری جوری نفس بکشی که هرگز نکشیده ای. جوری ببینی که هرگز ندیده ای. هرگز.
یک وقت هایی فکر می کنی بس است. یکجا نشینی بس است. فکر می کنی وقتش است دامن چین دار چهل تکه ات را بر تن کنی، چهل تکه وجودت را سوار کاراوان نقاشی کرده ات کنی و راه بیفتی. کولی وار. بروی و نمانی. اهل رفتن باشی و اهل هیچ جا نماندن. یک وقت هایی جسمِ یکجانشین عقب می ماند از روحِ کولی. یک وقت هایی جسم، بی روح می ماند.
امروز و با کلی ذوق شروع کردم به خودم رسیدم چیتان پیتان کرده آمدم سر کار بعد چند وقت که با بدترین حرفها که شنیده ام نذاشتم اشکم دربیاد امروز با یه حرف پدرم کلی بغض دارم ،درد دارم ،قطره قطره اشکم جاری میشه بی صدا
ناراحت نیستم ،دلخورم نیستم ولی نمیدونم چرا اینهمه سختم شد
شاید حق داره ودوس نداره!!! مجبور نیست و نمیخوام از سر اجبار قبول کنه
به رو خودم هیچ وقت حرفاشون و نمیارم مگر خیلی بهم فشار بیاد و دیگه راه نفسم بگیره که حرفامو گله هامو بهشون میکنم اما از امروز قول میدم اصلا به رو خودم نیارم اگه گریه دارم سر سجاده نماز باشه و بس، اگه دلخورم بیخیال بشم ،چند بار قول دادم به خودم برم سر زندگی و کار خودم برا خودم تلاش کنم اما همیشه پشت گوش انداختم اما دیگه بسه این همه خر حمالی دیگه بسه کلی سگ دو زدن برا دیگران که 1 بار دست درد نکنه نمیگن همیشه طلب دارن
خدایا خودت کمکم کن به حق همین اشکای امروزم خودت کمک کن منم برا خودم شغلی دست و پا کنم ![]()
#نسیم تنها #خودگوبی نسیم #کلافه #دلخور
- خودِ من از آنهام که وقتی یکی تویِ کامنت و چت و تلگرام برایم شکلکِ قهقهه 😂میفرستد یا نیشِ باز 😁
همان لحظه صدایِ قهقههیِ آن آدم را میشنوم یا خندهاش را انگار که از روبهرو دارم میبینم..
میخواهم بگویم ما این شکلک ها را
باور کردیم ها رفقا!.. خوب یا بد، باور کردیم که گریز و گزیری از این نیست که خیلی معاشرتهامان دارد در ساحتِ دیجیتال برگزار میشود...
نشود روزی بفهمیم شکلکِ بوسه فقط شکلکِ بوسه بوده - شکلکی میانِ اشکال -
که با کلافگی از سرِ تکلف برای هم فرستادهایم!..
نشود روزی بفهمیم پشت خندههایِ دنداننمایِ آدمکهای زردِ تویِ گوشی صدایی جز خاموشی نبوده است..!
نشود روزی بفهمیم معاشرانِمان پشتِ نقاب صفر و یکها به ما نارو زدهاند..!
میخواهم بگویم اگر در کلام حرمت نگه میدارید (که کاش بدارید) و کلمات را بیمحابا خرج هم نمیکنید (که کاش نکنید) اینجا هم جانبِ حرمت فرو نگذارید،
بگذارید بوسه ، بوسه باشد و خنده ، خنده و گریه ، گریه..
هرچند در هیاتِ آدمکهایِ مجازی درآمده باشد...
#نسیم
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند تنهایی تو کامل میشود…
تفاوت دوست داشتن و عشق
عشق در لحظه پدید می آید،
دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
عشق معیارها را درهم می ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.
عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست.
عشق فوران می کند ، چون آتشفشان و شره می کند ،چون آبشاری عظیم، دوست داشتن، جاری می شود ،چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم.
عشق ویران کردن خویش است،
دوست داشتن، ساختنی عظیم...!
#نادر_ابراهيمی #دوس داشتنی دوستت دارم #هادی بی وفا #هلال احمر#عشق عمیق
فکر میکنم به سی سال بعد...
همان سن و سالی که پوست صورتم دیگر صاف و شفاف نیست
گیسوانم بلند و یک دست مشکی نیست
چشمانم حالت آهویی اش را بخاطره پف و چروک زیرش از دست داده است
خودم را تصور میکنم که سی سال بعد
در حیاط خانه یمان روی صندلی چوبی مخصوصم نشسته ام و آمدنت را از سرکار، انتظار میکشم...
نگاه میکنم به گل هایی که خودم پرورش دادمشان
همان گل هایی که تو هم عاشق رنگ و بویشان هستی
بچه هایمان را تصور میکنم ، از دانشگاه برگشته اند خسته و گرسنه دلشان یک دستپخت خانگی میخواهد از مادر خیالبافشان
تو هم همین حول و حوش دیگر کم کم باید به خانه برسی مگر اینکه اضافه کاری داشته باشی...
راستش تهِ دلم میلرزد!
یعنی مرا با خط های کمرنگِ پیشانی ام هم دوست خواهی داشت؟
یعنی با موهای سفید هم باز برایت جذابترین زن دنیا میمانم؟
یعنی حوصله ی پر حرفی های پیرزنانه ام را
به جای قربون صدقه ها و حرف های شیرین دوره ی جوانیمان را داری؟
معلومه که داری!
اصلا مگر میشود اینهمه عشق اینهمه شب بیداری ها و قربان صدقه رفتن ها تمام شود؟
خیلی ها مخالف وصلت من و تو یعنی " ما "شدنمان بودند
کاش آنها هم میتوانستند سی سال بعد ما را ببینند که چقدر خوشبختیم ،
که آن هفت صبح بیدار شدنم برای بدرقه کردنت به اداره، همچنان پابرجاست
هنوز هم هر صبح عطر نان گرم میاید
نه هیچ چیز بین ما عوض نمیشود...
ما ثمره ی عشقمان را میبینم
بزرگ شدنشان را، احتمالا روزی آنها هم با کلی سرخاب سفیداب شدن به من میگویند "مامان به بابا نگی هااا ولی یکی هست.." و من تا ته خط را میخوانم
لبخندی از سر شوق میزنم و یاد خودمان میفتم....
میبینی من تا کجاها تصورت میکنم و تا کجا خوشبختیمان را میبینم؟
عزیز من حیف نیست اینهمه تصور زیبا با نبودنت خراب شود؟
من میدانم سی سال بعد
من و تو زیر این سقف خانه ی ساده و رویاییمان
خوشبخت ترین زوج عالم میشویم
پس لطفا بمان...
بمان تا به همه این رویای شیرین را ثابت کنیم،
چای پنجاه سالگی ام فقط با تو میچسبد جان من...هادی من تصور شیرینی در ذهن نسیمی آرزویم هستی امیدوارم آرزوی محالم نباشی ....
.
زندگیه دیگه؛
گاهی خسته ت میکنه، خیلی خسته ت میکنه؛
اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی ..
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافییست
#هادی #پنجشنبه دل گیر#انتظار#گمشده
"سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی"
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
سه روز پیش پست گذاشته بوده اینستا!!! تعطیلت بود من نتونسته بودم بیام نت نداشتم بعد دو روز دیدم پستشو و لایک کردم عکسی با همکاراش گرفته بود عملیات تجسسغریق جوان 20 ساله در اردل.ازهمه مظلوم تر و نگاهش کلی حرف توشه تو عکسش خدا عالمه اون لحظه داره به چی فکر میکنه .دوس داشتم عکسشو میذاشتم ولی شاید راضی نباشه شاید که نه حتما ولی براش نوشتم خدا قوت و خسته نباشید به شما و همکاراتون.موفق باشین جواب دادممنون زنده باشید دوست عزیز
آخه تو از کجا میدونی من دوستتم هاااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ممنون زنده باشیددوست عزیز🌹🌹
#حافظ #هادیم
ای کاش شهریور تمام نشود
ای کاش پاییز نیاید
ای کاش امسال باران نبارد
فکرش را بکن
شهریور برود
پاییز بیاید
تو نباشی
باران ببارد
دلت بگیرد
اشک بریزی
فنجان چاییت گرم باشد
توو نباشی
پاییز هم باشد
بی انصافی نیست !!؟
ای کاش فصل هارا میشد متوقف کرد
مث هرسال محرم امسالم توفیق داشتیم روزه امام حسین و برا 5 روز تو خونمون برپا کنیم .روز دومشم امروز تموم شد کلی همه گرفتارهارو دعا کردم ،بی خونه ها،جونای بیکار مث خودم،بی خونه ها مث خودم ،بی ماشینا مث خودم،برا همه دعا کردم برا هادیم همینطور
نمیدونم برام سواله آیا دختری غیر من هست پسری و بخواد و اون پسر حتی ندونه ولی شب و روز براش دعا کنه ،دلش تنگ بشه ،دغدغه داشته باشه براش ؟؟؟؟
آرزوها همیشه برآورده نمیشن ولی از امام حسین خواستم مصلحته بهم برسیم اگه نه که مهرشو از دلم ببره چون نمیتونم بهش بگم دوسش دارم و این عذاااااااااااااااابه تو فقط درد بکشی
از خدا میخوام صلاح و مث همیشه برام رقم بزنه نه با زور میخوام نه با دعا
با زور خدا ازم میگیردش با دعام با نفرینی میره پس توکل به نام اعظمت کردم و خودم و هادی دست خودت سپردم ![]()
همه مرغان خلاص از بند خواهند
من از قیدت نمیخواهم رهایی...
دارد دل ما از تو تمنای نگاهـی
محروم مگردان دل ما را که روا نیست
کس نیست در این گوشه فراموش تر از من
مینشینم با نبودت جمعه داری میکنم ... 😍❤️
تو میدانی دور یعنی کجا...؟
چهقدر...؟
چه وقت تمام میشود...؟
چند روز...؟ میگویند
تو دور رفتهای!
دلتنگش بودم خیلی وقته
امروز فرصت کردم کلی اینستارو بگردم سیر نگاهش کنم
این آهنگو تقدیمش میکنمممممممم میدونم نمیدونه، نمیفهمه ولی دلم آروم میگیره کمی ازش مینویسم
خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست
حافظ-غزل ۲۳
کجاست بارشی
از ابرِ مهربان صدایت؟
ناصحا؛
بیهوده میگویی که دل بردار از او!
من به فرمان دلم؛
کِی دل به فرمان من است؟!
و کسی چه می داند !
در دل زنی که موهایش را می بافد ، به خودش میرسد
و دائما لبخند به لب دارد چه می گذرد ....! در دل مردی که دائما سیگار به دست در کوچه پس کوچه ها قدم می زند چه میگذرد ....! این دنیا پر شده از آدم های غمگینی که تظاهر می کنند شادند...
#هادی#یار#خیال یار#هواس پرتی#خود اندیشی#دلتنگی

نیامدنهایت را دوست دارم
مثل آمدنهایت...
نمیدانی
آن ساعتهای انتظار چه دلهرهی شیرینی
مرا در آغوش میکشد
چقدر وسوسهی
رویاهای یواشکی
آن لحظهها را دوست دارم
مثل یک بوسه طولانی است.
نگران نباش به
کارهایت برس
من اینجا
با رویای آمدنت عالمی دارم
که تو آنجا ...
در آغوش هیچکس پیدا نمیکنی.
#هادی#دور افتاده#هوای خیال
دوست دارم باشي...
دوست دارم وقتی میون جزوه و کتابام دارم دیوونه میشمو واسه امتحان هفته ی بعد دنبال ِ یه چاره میگردم ...
یکی تو سر ِ خودم میزنمو یکی تو سر کتاب ..
یهو صفحه ی موبایلم روشن شه ...
صدای ِ تو اونور ِ خط باشه با یه جمله که منو بکشه بیرون از این همه خستگی ...چی میگفتی میگفتی ...عشق جانم کجایی؟؟
بعدکه من کلی شکایت میکردم از بدبختی هایم میخندیدی و میگفتی چقدر گفتم بیا زنم شو !!!
از شر این کتاب ها هم راحت میشوی ...
بعد من اخم میکردم و میگفتم کار نداری ...
بعد توانگار اخم مرا دیده باشی میگفتی ...
اخمت را بردار بیا آن جزوه های لعنتیت گناه دارن...
بیا اخمتو ببریم گردش !! نیم ساعت دیگه بیا پایین جلو در منتظرم ...
بعد که میگفتم درس دارم تو میگفتی
منم کار دارم اما ....
بیا هوایی بخوریم هوای ِ دونفره حالمان را جا میاورد !!
راستش را بخواهی امروز عجیب شبیه آن روزها و آن یه وقت هاییست ...
جزوه هایم از اخمم پر شده است
و حالم دارد به هم میخورد از این حجم کلافگی ،
زنگ بزن بگو عشق جان کجایی؟!
انگار متوجه شدم من به هادی نمیرسم و هادیم سهم من نیست
پس کمتر ازش مینویسم که این ذهن باز درگیر نشه و نره سمتش
لطفا ازم نپرس از هادی چه خبر ؟؟؟
دستم نمیرسد کاری کنم! خدا هم قسمت نمیکند، پس من باز کوتاه میکنم فکر و ذهن بیمار خود را! و التیام میدهم با چای زعفران دل خود را شاید کمی آرام گیرد و دلتنگ نشود
چند روزی مدارا کردم و سمت پرتگاه ذهنم نرفتم!!!باز امروز سوال شد یادش افتادم سر پله اول
بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ! ز آمدن چه خبر؟
#حسین منزوی
زندگى، قبل از هرچيز زندگى ست ..
گل مى خواهد، موسيقى مى خواهد، زيبايى مى خواهد ..
زندگى، حتى اگر يكسره جنگيدن هم باشد،
خستگى در كردن مى خواهد ..
عطر شمعدانى ها را بوييدن مى خواهد ..
خشونت هست، قبول؛
اما خوشونت، أصل كه نيست،
زايده است، انگل است، مرض است. ما بايد به اصلمان برگرديم.
زخم را-كه مظهر خشونت است- با زخم نمى بندند،
با نوار نرم و پنبه پاك مى بندند،
با محبت، با عشق ...
برا رفیقای چند ساله که ازشون دورام مینویسم


میدانی رفیق ، نشسته أم یک گوشه و دارم به آینده فکر میکنم...که بعد از این روزهای نه چندان خوب و شکست خورده چه چیزی انتظارمان را میکشد...
فکر کن چند سال بعد من به عاشقانه ی آرام زندگی أم رسیده أم و برای خودم خانومی شده أم، تو هم ازدواج کرده ای، با آن خواستگار قد بلند و عاشق پیشه أت و همه چیز دارد خوب پیش میرود، هر کداممان خانه ای داریم به وسعت مهربانی که درو دیوارش را پر کرده ایم از عکس های پرخاطره، من خانه أم را با کارهای دستیه خودم و دلبر تزئین کرده أم و مبل های گل گلی أم را به پیشنهاد تو رو به روی آشپزخانه گذاشته أم، نقاشی های زیادی به درو دیوار چسبانده أم و برای خودم یک کتابخانه ی کوچک درست کرده أم و خانه أم همیشه بوی عود میدهد...همسرم مرد عاشق و خوبیست !
تو هم خانه ای داری مدرن و زیبا، همه چیزش را با وسواس خاصی چیده ای ...همسرت هم مرد مهربان و لایقیست!
روزی چندبار تلفنی صحبت میکنیم و مثل روزهای مجردی آنقدر میخندیم که اشکمان جاری میشود، از خاطرات روزهای دانشجویی میگوییم و شیطنت های مخصوص خودمان، راستی اصلأ شاید هردویمان شاغل باشیم و بعضی روزها بعد از تمام شدن ساعت کاری برویم خرید و برای همسران دوست داشتنیمان سورپرایزهای عجیب و غریب تدارک ببینیم و گاهی لباس هایمان را باهم ست کنیم، وای که چقدر دلم میخواهد آن روز عکاسی را حرفه ای بلد باشم با دوربین دوس داشتنی أم یک عالمه عکس مهربان ازتو بگیرم و به ژست های نابلدانه أت بخندم.
آخر هر هفته هم یک برنامه ی خاص داشته باشیم، مثلأ تو و همسرت از صبح بیایید خانه ی ما ، مثل همیشه اول از همه به اطراف نگاه کنی و کاردستی جدید منو دلبر را به تمسخر بگیری و بخندی، من هم به بی ذوق بازی هایت چشم غره بروم و ادایت را دربیاورم، فکر کن مردها چقدر به مسخره بازی هایمان میخندند :)
ناهار را بسپاریم به آنها و خودمان بنشینیم یک گوشه و عکس های عروسی دوستان دیگرمان را نگاه کنیم و یاد گریه های از سر ذوقمان بیوفتیم...
ناهارمان را بخوریم و برای ظرف شستن قرعه بیندازیم ، قرعه به اسم تو و همسرت دربیاید و اصلأ دلم برایت نسوزد....بعدش ....
میدانی رفیق ؟! روزهای عاشقانه و خوبی در انتظارمان است، همه ی کارهایی که میخواهیم انجام دهیم را نوشته أم ، از کارهای خیرمان گرفته تا مسافرت ها و مسخره بازی ها و رفتارهای عجیبمان....
میدانی رفیق؟!
این روزها میگذرند
ولی ما
همیشه کنار هم می مانیم :)
.
همين مكثِ نگاهت
مرا بَس است!
راست گفت "سهراب"
دلخوشي ها كم نيست ...
#نگاه نافذ یار #تلگرام #یواشکی
ميگم دلبر
بذار بقيه هرچى ميخوان بگن!
بذار بگن ته اين راه يه سنگِ بزرگه كه سرم محكم ميخوره بهش، سرگيجه ميگيرم و دستآتو گم ميكنم!
بذار روزى هزار بار مغزم، قلبمو بنشونه رو صندلى و جلوش رژه بره و نصيحتش كنه كه: يكم منطقى باش، اشتباهه اين راه!
بذار...
اما تو فقط بذار دستاتو تو دستم و محكم بگيرش!
انقدر محكم كه استخونهاىِ دستم درد بگيره اصلا! انقدر كه سر گيجه، تن گيجه، دنيا گيجه و هر فلان گيجهاى گمت نكنه!
خُب؟!