یه روز خوب با کلی حال و هوایی که برات تازه است دلهره ،دلتنگی،ترس،استرس شیرین
امروز روز زن و به روز مادر
به همه مادرای سرزمینم این روز فرخنده رو تبریک میگممم
نمیدونم تو این روز باید خوشحال باشم یا ناراحت
دیشب کسی خواست خوشحالم کنه من حرفی زدم و ناراحت شد از دیشب تا الان حال دلم خرابه
چرا تو اون لحظه اون حرفو زدم پشیمونم ،از ترس بود بخداااااااااااااااا
والله من که خوشحالم میشم ببینمش کنارش آرامش دارم
اولین روزمون اینطوری با دلخوری پیش رفت امیدوارم خدا خودش کمکم کنه که این آروم بشه و دلخوری رو رفع کنه بینمون و بتونم از دلش در بیاررررررررم ان شاالله
خدایا توکل کردم به نامت به اسمت خودت کمکم کن لطفاااااااااااااااا
وقتش رسید خدایا شکررررررررررررررررررررررررررررررررررت و هزار بار شکر
برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود.
برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
و فراموش کنی
آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو میکنم.
آرامش آرزو میکنم.
برایت آرزو میکنم که با آواز پرندگان بیدار شوی
و با آرامش خانواده به خواب روی.
برایت آرزو میکنم دوام بیاوری
در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار.
بخصوص برایت آرزو میکنم که
"خودت باشی"
يه پيرمردى هست اولِ ملاصدرا، گلفروشه... گل نرگس ميفروشه!
شاخه شاخه ى گل هاش، بوى عشق ميده...
اونَم كه عاشقِ گلِ نرگس... از اون دخترايى نيس كه بخواد پولامو براى چيزاى الكى خرج كنم!
مثلاً راضى نيس كه هِى مثه معالى آباديا كه يه ماشين بنز، زيرِ پاشون هست و با عشقشون هرشب برن دُور دُور خريدِ عطر و كيف گرون قيمت و بعدشم هفت خوان غذا بخورن و برگردن خونشون!
نه، كلاً مخالفِ اين چيزاس...
ميگه جاىِ رستوران، سه تا از اون اَناراىِ خونتون رو بچين و بيار كه دون كنيم و بخوريم! هم سالمتره هم ساده تر...
ولى هميشه ميگه وقتى مياى هَمو ببينيم، جاى دو شاخه گلِ نرگس، چارتا بگير...
دلم برا پيرمرده ميسوزه!
مطمئنم يه معشوقى تو ملاصدرا داشته كه هرروز، وقتِ ديدارشون، گل نرگس براش ميبرده... اون موقع ها هم كه موبايل نداشته سلفى بگيره و پستش كنه تو اينستا و زيرشم بزنه: "مرسى كه هستى" يا "من و عشقم يهويى"!
ولى از تهِ دلش دوسِش داشته كه هنوزم كه هنوزه، همونجاى قرارشون، گلِ نرگس به دست ايستاده كه معشوقش بياد...
يه روز خواسم برم ببينمش.
طبقِ عادتِ معمول، رفتم سرِ ملاصدرا كه گل براش بگيرم...
ديدم كنارِ پيرمرده ايستاده!
آروم از پشت رفتم چشاشو گرفتم...
بلند بلند ميخنديد ديوونه... هزار بار بهش گفته بودم كه جلو جمع بلند نخنده! مگه تو كتش ميره؟! ديوونس...
ولى يهو جا خورديم...
ديديم پيرمرده داره دستاشو ميكشه رو گونَش و اشكاشو پاك ميكنه!
گفتم: "پدر جان.. چرا گريه ميكنى؟! چيزى شده؟!"
گفت: " منم تا دلت بخواد همين كارى رو كه تو الآن كرديو، انجام دادم! چقد دلم تنگِ اون روزا شد!"
گفتم: " ببخش پدرجان كه ناراحتتون كرديم... اصلاً عمد نبود..."
گفت: " نه پسرم! اتّفاقاً كار درستو ميكنى! همينطور ديوونگى كنين... دل و قلوه بدين... عاشق بمونين... فقط عاشق بمونين... اونم تا ابد!"
نميتونسم ناراحتىِ تو صورتشو تحمل كنم. خدافظى كرديم و رفتيم باغ اِرَم، اَنارا رو آوردم بيرون و شروع كرد به دون كردنشون...
گفتم: " بيا يه قولى به هم بديم... نشه ده بيست سالِ ديگه عينِ اين پيرمرده بشيم و حسرتِ روزاى خوبمونو بخوريم! بيا قول بديم ابدى باشيم... نه من بد شم نه تو! اَزَمون يه ما بمونه كه فردا پس فردا كه نوه هامون روبرومون ايستادن، بهشون با افتخار بگيم كه مثل خودمون عاشق شَن..."
رسم و رسومات قبل با الان فرق کرده
درست شبی که واقعا دلت همیشه تنگه و دلت همش دلهره و دل شوره رو با خودش حمل میکنه ،درست تو دل سیاهی شب نوری و ازت بگیرن و تاریکی و جاش بشونن ،درست همون ساعتی که تو پلکات رو همه و تو خواب و بیداری خودتو تو لباس عروس تو ماشین کنار یارت تصور میکنی یار یکی دیگه و دلبر همه ماهارو ازمون میگیرن !!!!!!!
آره درسته منظورم خود خودشه سردار سپهبد قاسم سلیمانی عزیزممم
همیشه پای سخنرانیاش مینشستم و تنها آدمی بود که وقتی تلویزیون نشونش میداد حرفهاش و متوجه میشدم و به دلم مینشست همیشه حرفش از رو عقلش و تجربه های چند ساله اش بود که میزد همیشه دفاع از حق مردم و مظلوم بود همیشه هر چیزی برا خودش میخواست بیشتری و داخل کفه دیگه ترازو میذاشت برا مردم، اهل ریا و دروغ نبود اهل چابلوسی و غرور نبود اهل خیانت و خودنمایی نبود .من زمان شهید باهنر و رجایی و مطهری نبودم ولی میدونم اون شهیدام دست کمی از ایشون نداشتن چند روزه که واقعا ناراحتم و تلویزیون که نشون میده دلم آتیش میگیره
ما همه مردم مدیونیم و شرمنده ایشون
همه میدونستیم که آمریکا و کشورهای صهیونیسم دیگه ،برای ترور کردن ایشون شب و روز نقشه دارن و از ایشون ترس و واهمه!!! ولی ما باز خوابیدیم .درست تو اوج خوابهای هفت خان ما ایشون و ترور کردن قلبمون درد داره که دیگه بزرگ مرد غیور و فهمیده ای مثل ایشون بینمون نیست ولی مطمئنم از امروز دید جونها نسبت به این ماجراها بیشتر و واضح تر شده من خودم و میگم خیانتهای آمریکا رو دیده بودم دروغهاشو میشنیدم ولی با وجود اینکه شهید حججی عزیز و از دست دادیم دوباره به خواب غفلت فرو رفتیم و برا آبادانی کشور کاری نمیکنیم و همیشه این غیور مردها از هر طایفه و قبیله ایران هستن که برا ناموس وطن و رفاه ما دارن تلاش میکنن.اما از جمعه تا الان به نظر من مردم بیدار تر شدند و عزمی استوار تر برا نابودی آمریکا و داعش و ... در دست دارند .دلمان خون و چشممان گریان ولی قلبمان استوار بیشتر از همیشه مصصمم تر از قبل
شهید همیشه خودش از خدا میخواست شهادت رو نصیبش کنه و خدا باصبر و حوصله زیاد نصیبشون کرد به مراد دلشون رسیدن ولی زمان جنگ تحمیلی نه چون ایشون لازمه وجودشون تو این اوصاف برا ایران بودو آمریکا از ترس تهدید شهید سردار سلیمانی بود که دست به همچین کاری زد و دلهره وجود ایشون و گرفته اما باید بدونه که از الان به بعد بیشتر باید بترسه ایران تا الان سکوت کرد چون نخواست حرمتها بشکنه اما با شهید شدن سردار سلیمانی حرمتها شکست دیوارها فرو ریخت هر کاری لازم باشه برا نابودی آمریکا و از بین بردن مردی نفهم و قمار باز و انجام میدیم و امیدوارم سردار برای همه ماها دعا کنن بتونیم ایشون(آقای ترامپ) رو نابود و از کره خاکی محو کنیم که حتی در تاریخ هم به یادگار بماند مردمانی شریف برای نه بخاطر کینه ،نه به خاطر سهل انگاری بلکه به خاطر مظلوم شهید شدن پدر و برادر عزیزمان شهید سردار سپهبد قاسم سلیمانی هر امری از جانب رهبر باشه رو با جون و دل پذیرا خواهیم بود و مثل خود ترامپ از پشت خنجر کشید ماهم ان شاالله روزی از پشت غافل گیرش میکنیم و با سودش تحویل میدیم کارشون رو و نابود میکنیم .
شهید الان نیست اما راهش هست و همه ما تلاش میکنیم واقعا حق ایشون خون ایشون پایمال نشه .
سردار عزیزم چند روزی هست نیستی چند اذان گفته شد و تو بین صف نماز اینجا نیستی بین یاران و رفیقان و پیامبران خدا در صف نماز ایستادی خوش ب سعادتت
چه در گوش حضرت زینب (س) گفتین که به این زودی شهادت را نصیبتان کرد و ماهارا یتیم
شهادتتان دلمان را شکست چشممان را سیل باران اما ،اما یادت راحت افکارت باقی میماند میدانم که میبینی مردمان عزیز برای نبودت همه ناراحتند چه از روی ریا چه از روی حقیقت ولی برای همه ما دعا کن و بخواه از خدا جونهایی مانند من از خواب غفلت بیدار شویم عزممان استوار ودلمان قرص تر برا هدفهایی که داریم
دعایمان کن بخواه از خدا از معصومین که بتوانیم روزی با افتخار و غرور بر سر تربت پاکت بیایم و در حال فاتحه دادن بگوییم ما همان فرزندانی بودیم که شما میخواستین در زمان خودتان غافل اما با شهادتتان بیدار شدیم
درست است همیشه وقتی چیز ارزشمندی را داریم قدر نمیدانیم در حال ازدست دادن متوجه میشویم که دیر است اما اینبار نه ،اینبار فرزندانت همه بیدار همه آگاه همه تلاشمند برای یک هدف
بی سیم چی چند روزیست دست و دلش برای پیج کردن نمیرود دوست ندارد اسمی وصدایی جز صدای قاسم بشنود اما خود میدانی از من که قشری از مردم عادی تا رهبر بزرگوار اسلام دست در دست هم میدهیم تا ریشه این ظلم وستم به دست مسلمانان کشور ایران کنده شود و در تاریخ اسم و آوازه شهادتت جاودان بماند فقط دعایمان کن
بخواب
بخواب که این چند سال عمرت را درست 50 سال نخوابیدی که ما بخوابیم اما الان نوبت ماست و شرمنده ایم که خواب بودیم
ببخش که نتوانستیم در مراسم تشییع شرکت کنیم اما روزی خواهم آمد سراغ مزارت ،روزی که بتوانم با افتخار ببینمت و بگویم که روزی درست تاریخ 16 دی 1398قول دادم ببینمت اما با افتخار نه الان که شرمنده ام و خجل
#سردار #شهید #قاسم دلها #سردار غیور لر
#سلیمانی ایران #دلیر و شجاع #شیر مرد لر
از قشنگیای پست هرچی بگم کمگفتم 😍👌
مرد ها دلبرند ...!
از ان دلبرهای قدر
از انهایی که عاشقت باشند
از دلبری کم نمیگزارند
مرد ها دلبری کردن را خوب بلدند
حتی بیشتر از دخترکی با پیراهن چهارخانه مردش
حتی بیشتر از دخترکی با موهای خیس
خیلی بیشتر از دخترکی که نوتلا دور لبش را کثیف کرده
تمام دلبری مردها
ریخته شده در نگاهای سنگینشان
دلبریشان دستیست که از کلافگی و غیرت لابه لای موهایشان کشیده میشود
دلبری هایشان گرفتن دستانت زمانیست که میترسی
دلبری هایشان انقدر زیباست
که فقط باید عاشق بود
تا دید این دلبری هارا .
همیشه آرزو داشتن همچین مردی و دارم خوش اخلاق در عین حال غیرتی ،خوش تیپ در عین حال شیفته زن باشه، خوش صحبت در عین حال آروم ،نگاه مهربان،مودب در عین حال شیطون تو باشه .فقط تو رو ببینه و تو رو برا همین نسیم و نسیم وجودت بخواد نه چیز دیگه ای
#نسیم نویس قدری آرزو ![]()
کاش میشد خواب خرید.
سفارش داد؛ تلفنی.
یک خواب میخواهم که در آن فلانی و فلانی و فلانی باشند.
مامانی باشد. فلان جا برویم.
یکم توی آب برویم. ببخشید زیر آب!
خنده زیاد میخواهم. یکم بال بزنیم.
میشود با تیم برتون و باری فنتر یه دربند چایی بخوریم و املت؟ ببخشید میشود روی تجریش بال بزنیم؟
ممنون. میفرستید؟
پیکی در را میزند...
- بله؟
خوابتان را آوردم.
- چقدر میشود؟
حساب شده!
- کی؟
خدا
امشب و امروز واقعا حس میکنم حال دل همه خوبه و اصلا روز روزه خوبیه چون روز جدید میلادی و اسمش 2020 واقعا امیدوارم مث اسمش باشه !!!
همه چی عالی ،بدون دقدقه ،بدون دلهره ،بدون استرس و اضطراب ،بدون سیل و زلزله،بدون سقوط هواپیما،بدون تصادف جاده ،بدون غم یهوووویی
دل همتون خوش باشه ان شاللله
امروز روز پرستاره
روز زحمت کش ترین قشر جامعه که نه خواب دارن نه خوراک واقعا شغل طاقت فرساییه و تا کسی از خانواده آدم پرستار نباشه و شرایطشون رو از نزدیک نبینه نمیتونه درکشون کنه
اما واقعا از صمیم قلبم به همه پرستارای کشورم اللخصوص خواهر عزیزم فاطمه تبریک میگم این روز مبارک و خوشحالم در تقویم روزی و برا این افراد در نظر گرفتن که شاید با یه پیام تبریک یا یه استیکر قدردان زحمتاشون باشیم
روزت مبارک خواهر جونم بهترینم ![]()
اصلا آدم عاشق میشود كه تكان بخورد
كه فرق كند، وگرنه به همان صورتى كه هست دارد زندگى مىكند...
تكان كه خوردى تازه اول راه دل چسب شدن است. تكان كه بخورى گسل هاى قلبت بيدار مىشوند، آن وقت دل بستگى هاى سابقت يكى يكى زير آوار گير مىافتند و بالاى تَلّى از آوار آرزوهايت به خورشيد مىرسى. اگر رسيدن به خورشيد نمى ارزيد كه تمام درختان دستشان را دراز نمىكردند تا قد بكشند و به او نزديك و نزديك تر شوند،كوه ها از گسل ها بالا نمىرفتند تا اولين كسى باشند كه طلوع مهرش را مىبينند.
خورشيد را مىشود خواست، اما تكان كه نخورى، ميشوى درختچه ى تزيئنى گلدان پشت شيشه ى آشپزخانه يا در هيبت كوه معدنى مىشوى كه هر روز بيشتر از دلت مىكنند و كوتاه تر و كوتاه تر مىشوى.
تكان كه خوردى ناب مىشوى.
اصلا آدم عاشق مىشود كه تكان بخورد وگرنه روزمرگی را که همه بلدیم...
#نسیم نویس #آدم ناب #تلنگر
ما هردو آدمهای از عشق ترسيده ای بوديم كه پشت ديوار بلند غرور سنگر گرفته بودیم!
ما كه هراس داشتيم از دوست داشتن و دوست داشته شدن،
ما كه در لفافه حرف زدن را خوب بلد بوديم برای نصفه نيمه ابراز كردنِ علاقهمان، ما كه حتي مجال آدم برفی ساختن در بهمن ماه و غوطه ور شدن در شكوفه های گيلاس بهاری را نداشتيم...
ما كه ياد گرفته بوديم از خيلی دور نگرانی برای يكديگر را تجربه كنيم،
شب ها به حرفهای گفته و ناگفتهمان فكر كنيم،
و گاهی زوم عكسهای از هم داشتهمان شويم و پيش بيني كنيم از اينجا تا غرق شدن در چشم های يكديگر چند فرسنگ فاصله هست،
ما كه حرف زدن را دوست داشتيم اما گاهی سكوت كرديم مبادا رازِ دلمان فاش شود،
ما كه تعلق خاطر داشتيم اما هيچگاه تعهدی نداديم،
ما كه هر دو خواستيم تا ابد بمانيم كنارهم ،
اما آدم های از عشق ترسيده ای بوديم..
نمیدونم حکمت چیه ؟قسمت چیه؟
من واقعا موندم و بلاتکلیفم تو ایران دختر محکوم به همه چی!!! محکوم ب سکوت ،محکوم به نخندیدن ،محکوم به بتمرگ ،محکوم به ساعت 8 به بعد از خونه بیرون رفتن حکم اعدام صادر میشه ،محکوم به عاشق نشدن و دل ندادن دل دادن مساوی ب زنده به گور رفتن
اینجا نباید عاشق شد نباید دل بست نباید معشوقه کسی شد
اینجا تو از سن 15 سالگی بزرگ شدی خانم شدی همه رفتارهات تغییر باید بکنه لباس پوشیدنت تغییر کنه،راه رفتنت آدام و معاشرتت ،دوستات باید تغییر کنن همونی باید باشن که خانواده و محیطی که توش زندگی میکنی .
دختری لاک زده موهای بیرون ریخته گشتن باهاش جرمه و تو رو فاحشه میدونن
آره درد داره خواستگار نداشته باشی ولی بدتر درد داره وقتی خواستگارت و نتونی درک کنی و از آرزوهات کلی دورت کنه
من نسیم از 15 سالگی خودم و عروس شوهر کارمند، قد بلند، خوش اندام بدون شکم،مهربون زرنگ ،خانواده دار ،اصل و نصب دار،خونه دار و ماشین داشته باشه تصور میکردم تا امروز که 29 سال و خورده ای گذشته الان واقعا درک نمیکنم چطور باید به خواسته ناخواسته خودم جواب بدم و لب نزنم و پا رو همه احساسم و آرزوهام بذارم
چی این خواسته ها برا خدا سخته که نمیذاره من به همین دلخوشی هام دست پیدا کنم
چرا همه فک میکنن فقط دختر باید شوهر کنه ولی نه با خواسته قلبی
راستی شماها خواستگار میاد براتون چطوری انتخاب میکنید ؟؟؟؟؟چطوری بله میدین وقتی شرایطش با شما کلی از خواسته هاتون نیست؟؟؟؟؟؟
خواستگار جدید و شرایطش
متولد 69 که هم سنیم حالا اگه خرداد باشه اگه نه یا من بزرگترم یا کوچیکتر که اطلاع ندارم
خونه نداره از خودش
ماشین داره
کارمند نیست شغلش بوتیک مردونه
همه این اطلاعاتی که معرف به من داده خوب من از کجا باید بدونم خوبه ؟ بده ؟ اصلا اون دوسم داره چطور اینو فهمیده ؟ مگه میشه آدم 1 بار با مادرش بره 1 دختر و ببینه بفهمه این همون زن زندگیشه ؟
پس چرا من نمیتونم انتخاب کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا من باید اول من خوشم بیاد بعد بقیه
الان از نظر خانواده ایشون تائید شده است فرصت دو روزه دادن فکر کن جواب بده اگه جواب نه که ما خودمون بله میدیم خانواده دار ،اصل و نصب داره،پسر اهل کار،خونه گیرش میاد ،باباش املاک داره ولی مگه میشه اول پا رو دلت بذاری بعد بگی بقیه اش حل میشه
تن به چی بدی
به خواسته ناخواسته آرزوهات و ذهنت ؟؟؟
من همیشه شوهر کارمندم و تصور میکنم تو ذهنم که لباسهاش و با چه شوقی اتو میکشم و مرتب میکنم کیفشو میدم صبح به صبح بدرقه اش میکنم که میره سر کار برا برگشتش غذا رو آماده میکنم تا برگرده منتظر میشینم و منم از سر کار رفته ام و غذارو گرم کردم تا بیاد و کلی حال خوش بعد ....
الان چی همه اون آرزوها و خواسته ها تو یه شب باید نادیده بگیری
جواب هنوز مشخص نیست چی بدم
دو راهی گیر کردم
طعنه اینقد بگو نه تا 1 الدنگ بیفته بارت و بعد پشیمون بشی
بگی بله نمیدونی آیا میتونی کنار بیای یا نه
موندم !!!!!!![]()
خسته از تمامِ پيغامهاى از روى عادت
بردار تلفنِ لعنتى ات را
شماره ام را بگير
و زمزمه كن كنارِ گوشم
هر شب،
قبل از خواب،
تمامِ دلتنگى ات را...
باور كن كلمات جان ندارند!
دلم صدايت را ميخواهد
یه سری اتفاق افتاده فرصت شد میام براتون کلی حرف دارم و بنویسم از دلتنگی این دل تنگ ![]()
گفتم :" همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم، عاشق هم بشوند بدون آن که حتی یک بار دست یکدیگر را لمس کنند...ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد. تازه فهمیدم که یک زنم. یواش یواش حواسم درگیر شد. به دیدنش عادت کردم. باید او را در کنارم حس می کردم. صدایش را می شنیدم. باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند. حالا فکر میکنم دروغ است. نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد. اگر بشود خیالات است...ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد. فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند." .
من و خیلی از دخترها ، جزو دختران معمولی هستیم.
برای ما از اول سخت بود با کفشِ پاشنه بلند مسیرهای طولانی را راه برویم و جیکمان از پا درد در نیاید.
ما از همان اول دنبال کفش اسپرت بودیم که بتوان با آن،ساعت ها در شهر، قدم زد ، دوید و بی توجه به کج شدن روسری، شاد بود.
ما مشتاق صحبت با مردها نبودیم.به چشمانشان زل نمیزدیم.بیشتر وقت ها از گوشه و کنار رد میشدیم و میرفتیم.ما از بچگی یاد گرفتیم ساده باشیم.
راستش ما مثل معشوقه های امروزی شما ،هر روز یک رنگ و یک بو نبودیم.عشوه و ناز ، مادر زادی در رگ و خون ما نبود.امکانش بود یک روز شلخته باشیم ، ناراحت باشیم ، گریه کنیم.ما نمیدانستیم در هر موقعیتی باید شیک باشیم و روسریمان کج نشود.
ما همان دخترانی هستیم که عشق را در زندگی یاد گرفتیم،نه اینکه به ما گفته باشند همیشه خوش چهره و خوش بوترین باش، تا تمام شهر را عاشق کنی.بوی ادکلن ساده و آرام ما ،میان هزاران عطر و بوی مختلف اطرافِ شما گم شد.
خنده های ارام ما ، میان قهقه های پر،عشوه و بلند انها اصلا شنیده نمیشد.ما عشق را در کفش های پاشنه بلندمان که خاک میخورد، جا گذاشتیم.
ما با همان کوله پشتی و کفش اسپرتمان ، بی صدا آمدیم در زندگی شما.ما حتی کفش هایمان پاشنه بلند هم نبود که صدای رفتنمان را بشنوید.ما یک دسته دختر معمولی بودیم،فهمیدیم باید عوض شویم تا مارا ببینید.اما نتوانستیم.ما معمولی بودیم، هنوز هم هستیم چون اینطوری راحت تریم،خوشحال تریم. ما بلد نیستیم خودمان نباشیم.
#ترس از عاشق شدن
پاییز این زیبای دل فریب با آن همه ناز و کرشمه عزم رفتن دارد.
چند صباحی دگر عاشقانه هایش را جمع میکند و می رود.
تا یلدا بیاید و دلبری هایش را برای یک شب هم که شده به رخ زمستان بکشد.
زمستانی که با سوزی از سرما و برف می پوشاند برگ های جامانده از پاییز را
تا برای همیشه مدفون کند خاطرات این فصل دلبرانه را.
این روزهای آخرین ماه و ته تغاری پاییز را با عیش نوش کنید که زمستان فصلی سرد و بی رحم است
خشک می کند هرآنچه که بویی از تازگی دارد.
همیشه منظور آدما اون چیزی نیست که به زبون میارن، خواسته ی دلشون همونی نیست که بر حسب مصلحت و اجبار توی دهن میچرخونن، خیلی وقتا منظور آدما توی حرفاشون نیست، توی کلماتشون نیست...
شنونده خودش باید فهمیده باشه، خودش باید بفهمه، خودش باید ترجمه کردن بلد باشه!
همین خودِ تو...
تو خودت باید عاقل باشی، منو بلد باشی، چشمامو از حفظ باشی، تو خودت باید بغضمو، لحن صدامو، جنس حرفامو بشناسی حتی بهتر از خودم...
تو خودت باید بفهمی منو،
مثلا من حتی اگه خودمم بهت یه روزی گفتم برو،
گفتم نمون،
تو بفهم،
تو بمون،
تو باش
تو نرو...
میشنوی؟!
نرو!
من فقط مشتاقِ آرامشم
مشتاقِ اندکی فراموشی..
#دلتنگ #عزم رفتن #پاییز بی وفا#محل کار
# آستاره بختیاری
با سلام و وقت بخیر خدمت بینندگان و شنوندگان وبلاگ نسیم لوس
به گزارش خودم نسیم پرشور،برف پاییزی کوهرنگ، همه را غافلگیر کرد 😍❄️😍
چه برفی و چه سرمایی در پیش داریم🙃
آمــاده بـاشید برای پیست اسکی و برف بازی و نهایت خاطره سازی☺️ .
شهرستان کوهرنگ با بارش بیش از ۱۰۰ میلیمتر باران و ۸۰ سانتیمتر برف پربارشترین نقطه کشور در ۴۸ ساعت گذشته گزارش شده است
🥶
#چهارمحال _بختیاری
#کوهرنگ -چلگرد -بام ایران
#برف پاییزی به گزارش نسیم لوس
جنگل،
پاییز،
کلبه ای چوبی
و دودی که از دودکشش بالا می رود
کاش با تو
در چهارچوب همین تابلو
آشنا شده بودم.
دلم در دست او گیر است
خودم از دست او دلگیر
عَجب دنیای بیرحمی!
دلم گیر است و دلگیرم...
دارین از آهنگا که فقط آهنگ نیستن
بلکه یه هارد خاطره ان...؟
یه آهنگ شاید حجمش کم باشه ولی صد گیگ خاطره توشه !!!
#خوابگاه #دانشگاه آزاد #اتاق 306

دوست داری عروسی کدوم رفیقتو ببینی؟ ❤
میدانی!
دختر که باشی از همان بچگی برای خودت خانومی میکنی!
نگرانی نکند عروسک هایت گرسنه باشند و بدو بدو بغلشان کنی الکی شیر شان بدهی!
روی پایت بگذاری و برایش شعر های مهدکودکت را بخوانی تا بخوابند!
توی عروسی ها ساق جورابی سفیدت را بپوشی و هرکس گفت عروسم میشی ؟! به مادرت نگاه کنی و مثلا قول بدهی که حتما بعد هم خوشگلتر از همه برقصی که کیف کنند چه عروسی دارند!
دختر که باشی از همان بچگی عشق لباس عروس و خاله بازی و مامان شدن داری!
میدانی چندین سال است که میگذرد از تب و تاب 18 سالگی ام و حرف ها و اسرار های مادرم که وقت عروس شدنم بود!
میدانی... ادامه تحصیل و تمام عیب و ایراد هایی که روی پسر مردم میگذاشتم بهانه بود.... !
بنده خدا ها نه کج بودند نه دراز !
نه مشکلم قد و قواره شان بود نه شغلشان!
من اعتقاد داشتم محرمیت دل میخواهد نه دلیل!
من دلم را در گذشته و آینده ام نمیخوام جای بگذارم
البته دوست دارم کسی که میپذیرم محرم دلم شود !
قصه چیدم تا بگویم مجرد ماندن من و امثالم دلیلی دارد که برای گنجاندن در مغز تو و امثالت زیادیست..!
تو خیال کن برای پر توقع بودنم است و اصلا هم ربطی به تو ندارد ... .
#نسیم _دلتنگ
درون ما
زِ تو
یک دَم
نمیشود خالی...
#سعدی
گر بگویم
که تو در خون منی
بهتان نیست... #هوشنگ_ابتهاج
چه انتظار عظیمی نشسته در دل من
منتظریم و کسی نمی آید...
گر چه رفتی ، زدلم حسرت روي تو نرفت
در ِ اين خانه به اميد تو باز است هنوز
با دلت حسرت همصحبتیام هست ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
از خودم برایت بگویم؟
از خانه، از خیابان،
شهر، صدای پایِ ما، شب؟
از کجا برایت بگویم
عشق من!
جایی که تو نیستی، گفتن دارد؟
هر چقدر بیشتر میگذرد میفهمم برای این حجم از دلتنگی برنامه ریزی نکرده بودم، تسکینی کنار نگذاشته بودم، حسابش را نمیکردم این قدر بیشتر از توقع ام ظاهر شوم. به گمانم آدم از تنها چیزی که در خودش خبر ندارد همین است...
زور بازوی دوست داشتنش...
امروزم دوباره میراث جواب نه رو داد و باز با آرزوهای بلاتکلیف راهی خانه شده و زانوی غم بغل کرده که چه چاره جویم تا بتوانم زور بازوی دوست داشتن را به خودم بفهمانم .
دستانم بوی عشق میدهند
بوی انار و خرمالو...
آنقدر که کوچههای پاییز را
دست در دست خیالت قدم زدم!
بلاخره دل و زدم به دریا،کلی باهاش دردو دل کردم و گفتم ماجرا از چه قراره !!!!!!
نشست به گوش دادن حرفای من
وقتی براش تعریف میکردم که از کجا و از چه روزی بود که این بلا رو سرم آمده متعجب نگاهم میکرد ، با همون نگاهش که خندشو پنهون میکرد ولی من متوجه میشدم تا آخر حرفام بدون اینکه تو حرفم بپره و سوالی ازم بپرسه گوش میدادبا خودم گفتم :چه صبوره ؟چرا چیزی نمیگه ؟ مدام میزاره من حرف بزنم ؟یعنی دارم ماجرای ازبین رفتن شغل و آینده ئ و تحصیل خودم و دلهره و دلشوره این چند سال براش تعریف میکنم؟؟؟ اصلا سوالی تو ذهنش نیست ؟؟
تا اینکه حرفام تموم شد و لیوان آب رو میز و برداشتم که بخورم نزدیک دهنم بود که سکوتشو شکست و پرسید پس ماجرا از این قراره؟؟ منم جرعه اول آب و که خوردم و لیوان و از دهنم فاصله دادم و گفتم بله
چند دقیقه ای دوباره سکوت کرد و بلند شد رفت پشت میزش نشست و دست برد بین برگه های رو میزش به دستاش نگاه میکردم و تو دل خودم میگفتم راست گفتن کسایی که دستهای کشیده و ناخن های خوشکل دارن عجول نیستن و همیشه کم صحبت میکنن و باز دیدم پرسید ؟؟؟؟
+ چرا دوسش داری این کارو ادامه بدی ؟
- نمیدونم
+ خب یه دلیلی داره دیگه
- شاید، ولی واقعاً نمیدونم چرا !
-از اول دوس داشتم همه شهرها برم ببینم و بتونم خوب زندگی کنم خوب ببینم خوب درک کنم و کنار رشته ام به خدا نزدیک تر بشم
+ پس اصلن از کجا میدونی این شغل و دوسش داری ؟
موندم چی جواب بدم و اصلا چی بگم
فقط گفتم من از اول گفته بودم رشته ام رو دوس دارم و پیشرفت رو بهتر ولی یه سری اتفاقات سد شد و اما روزی میرسم به اون خواسته دلم هرچند پیر هر چند فرسوده حتی برای 1 مین ماندن در خانه کاهگلی با حوضی وسط حیاط خانه ام
مشاور کم سن و سالی بود!!!
ولی حرفاش تاثیرگذاشت
ساعت مشاوره تموم شد و منم از امروز شروع کردم تا خدا چی بخواد و چی پیش بیاد
الهی خیریت باشه
الهی به امید تو 1398/08/20ساعت 17:19
#خانه آرزوهام #بوم گردی