nasim | مرداد ۱۳۹۸

nasim | مرداد ۱۳۹۸,nasim

درد زنان !!!


‏درد زنانی که مینویسند را جد‌ی تر بگیرید !
‏از بیکاری نمینویسند ؛
‏زنان بر عکس مردها کارهای زیادی
‏برای بیکاری هایشان دارند ...
‏لاک میزنند ، گیسو میبافند 
مستانه میرقصند
‏امّا زنی که مینویسد جای تامل دارد !

No photo description available.

 

[ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۳۱ ] [ ۱۲:۲۲ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

سردار بی بی مریم بختیاری

چند ماه یا چند سالی بود که از تلویزیون تیزر تبلیغاتیشو دیده بودم که قرار فیلم تلویزیونی این بانوی نمونه رو بسازن از روزی که تبلیغ و دیدم تا چند شب پیش منتظر بودم وقتی زیر نویس شد میخواد از شبکه جهانبین پخش بشه کلی ذوق کردم افتخار میکنم که دختر بختیاریم هر چند دل و جراتم مث بی بی مریم نیست اما ایمان دارم همه دختران بختیاری شیرزنن،صبورن،مقاومن،صاف و صادقن،اهل خونه و زندگین،عاشق  فرزندانشونن،عاشق ایالشونن(منظورم شوهرشونه)سریال بانوی سردار (بی بی مریم بختیاری) «بانوی سردار» به زندگی نخستین بانوی سردار ایرانی که به مبارزه با استکبار انگلیس و حکومت مرکزی رضا شاه می‌پردازد. تربیت فرزندان دلیر وطن پرست شیر علیمردان خان، ایجاد وحدت بین اقوام ترک تباران و لر تباران، تاثیرگذاری بی بی مریم بر قوم بختیاری و استقلال و اتکا به خود از مضامینی است که در این سریال به آن پرداخته شده است.این سریال درباره زندگی بی بی مریم ملقب به سردار مریم است که عدل و عدالت را بین اقوام گسترش داد و دربین رعایا محبوبیت پیدا کرد و دست خوانین ظالم را کوتاه کرد.بی‎بی مریم بختیاری خواهر سردار اسعد بختیاری و علیمردان خان بختیاری فرزند بی‎بی مریم نیز از مبارزان این دوره است.

#بانوی سردار #سرداربی بی مریم #سردار اسعد بختیاری

#سردار علیمردان خان #بختیاری #لر # چهارمحال و بختیاری

#چهار لنگ #هفت لنگ


دانلود آهنگ جدید

 

[ دوشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۲۸ ] [ ۱۰:۱۸ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

دلتنگی ایست...

همیشه خدا دوس داشتم عاشق بشم و به عشقم برسم

ولی عشق درد داره و تنها دردش تنهاییه

چرا؟؟؟؟؟؟

من چندسالی هست گوشی ندارم و دیگه صدا تلفن قلبمونمیلرزونه اما چند ماهیه دوس دارم همین تلفن ساده ای که دستمه زنگ بخوره اسم آقای هادی... با کمی خیال پردازی در ذهن خود

چون من و هادی فقط در حد یه مکالمه 1 دق باهم راجب پرونده ها این مدت حرف میزدیم پس این نوشته زائیده ذهن نسیمه و بین من و هادی اصلا این صحبتها نبوده و متن زیر فقط برا رفع دلتنگی...
دیگر گوش به زنگ هیچ تلفنی نیستم وقتی قرار نیست صدایِ نفس های تو در گوشم بپیچد و طبق قرارمان من اول بگویم سلام 
تو بگویی؛ به روی ماهت!!
بگویم؛ خوبی؟
بگویی؛ حالِ من بسته به احوالِ توست...
بگویم؛ خوبم!
بگویی؛ پس من یک قدم آن طرف تر از خوبی ایستاده ام..
یا که نه بر حسب اتفاق بگویم؛
کمی ناخوش احوالم...
بگویی؛ مگر من مرده ام که احوالِ تو خوش نیست و من یادم برود بد بودنِ حالم را...
یا که به رسم عادتِ همیشگی ات بی هوا بگویی دوستت دارم،
کیلو کیلو قند در دلم آب شود و بگویم من هم...
بگویی؛ میمیرم برایت!!
لبم را گاز بگیرم،
بگویم؛من هم...
بگویی؛ دلم برایت تنگ شده!!
بگویم؛من کمی بیشتر...
بگویی؛ نیم ساعت دیگر زیر افرای بلندِ سرکوچه تان منتظرم...
بگویم؛ تا نیم ساعت دیگر مواظب خودت باش...
بگویی؛ تو هم...
نه جانم،نه!!
دیگر با زنگ خوردن هیچ تلفنی قلبم در دهانم نمی آید،
دست و پایم نمی لرزد،
گونه هایم گل نمی اندازد،
فقط چشمانم نم می کشند ...
چند سال و اندیست که زنگ تلفن برایم زنگ هشداریست که فلانی،
آن طرف خط کسی نیست که تا صدایت را نشنود خوابش نمیبرد،
تا حالت را نپرسد آرام نمی گیرد،
تا ...
زنگ هشداریست که فلانی، خیلی وقت است شماره ات از دفترچه ی ذهنش پاک شده است...

[ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۲۷ ] [ ۱۲:۵۳ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

برا یار


در کوی تو معروفم و
از روی تو محروم !
#سعدی#یاردورافتاده

 

[ شنبه ۱۳۹۸/۰۵/۲۶ ] [ ۷:۱۲ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

انتخاب با شماست؟

واژه �دوست� را در فرهنگ لغت جستجو کنید! به شما میگوید ضد دشمن!

واژه �رفیق� را جستجو کنید و این بار به شما میگوید همراه! 
میخواهم بگویم واژه ها خودشان عالمی دارند. هر کدام به اندازه ی کفایت ، راه و چاه را به ما نشان میدهند!
دوست، در لحظه پیدا میشود و در لحظه ای هم ناپدید. رفیق اما فرق دارد، زمانی که می آید به ماندنش بیشتر دل میبندی تا اینکه منتظر رفتنش باشی! 
زندگی هرکدام از ما آمیخته ای از دوست و دشمن هاست، اما کم پیش می آید که رفیق ها همدیگر را پیدا کنند! 
رفاقت های پایدار از وفاداری می آیند و دوستی های فراوان از چرب زبانی! 
انتخاب کنید که میخواهید کدام باشید، یک وفادار یا یک تملق گو؟!

[ شنبه ۱۳۹۸/۰۵/۲۶ ] [ ۴:۸ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

کاش


چقدر دلتنگِ حضورت هستم!
کاش تصویرت
نفس می کشید...

این آهنگ و به یاد هادی گوش میدم

خیلی از آهنگارو دوس داشتم بزارم اما برا وبلاگ کد نداشتن

مو ایبینم دای مه مِن ریت

دلم خینه از غم دیریت

دلم خینه، دلم خینه، مو ایسوسم هو نیبینه

غم دیریت گل چه سنگینه، وای دلم خینه، غم دیریت گل چه سنگینه

 

#خدا دونه دلم تنگه

#وای بلالم سیت

#دلم خینه از غم دیریت

 

مرورگر شما از Player ساپورت نمی کند


دانلود آهنگ
دانلود این آهنگ

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۲۳ ] [ ۳:۲۹ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

دوستت دارم

مبادا آدمى در اين شهر باشد،
كه تو را بيشتر از من دوست داشته باشد
كه تو را بيشتر از من بلد باشد
كه بتواند به چشم بهم زدنى،
با زمزمه ى كلمه اى كنارِ گوشَ ت،
لبخند را به لبانت هديه كند
كه مبادا بداند حالِ خرابت،
چگونه خوب شدنى ست
من همانقدر كه دوستت دارم،
چند برابرش را حسودم جانم
حسادت ميكنم به تمامِ آدمهايى كه بيشتر از من
كنارَت هستند
من حسودم،به "عزيزم" گفتن هايى كه هم جنس هايت،
ضميمه ى چند حرفىِ اسمت ميكنند!
من همانقدر كه در شبانه روز به تو فكر ميكنم،
به دنياى بدونِ تو هم فكر ميكنم!
به دنيايى كه مگر ميشود تو را كنارِ خودم نداشته باشم؟!
که چگونه میگذرد دنیای بدون تو
راستش را بخواهی؛
به تمام اهالی دنیا حق میدهم عاشقت باشند 
چطور میشود نزدیکت بود و عاشقت نشد؟
من به عشق تو دخیل میبندم و 
تو قول بده از تمام جهان سهم من شوی!
شاپسرداریم دوماد  و نقل تر داریم دوماد ...
بگذار تا پایان دنیا،فقط من شاعرِ چشمانت باشم!
کمـی صبر کن فصلِ وصلـمان نزدیـک است ...

#هادی #نسیم دلتنگ#یار دور افتاده

[ سه شنبه ۱۳۹۸/۰۵/۲۲ ] [ ۱۱:۱۹ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

#مولانا

Image may contain: one or more people, shoes and outdoor

به جوی دوست چو آب روان خوشیم
 

[ یکشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۲۰ ] [ ۹:۵۲ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

دلتنگشم

از تفال های حافظ خسته ام ای شهریار                       ((آمدی جانم به قربانت))نمی آید چرا؟

 


راستش را بخواهی ..
من روی آمدنت حساب کرده ام
باید بیایی و روی تنهایی ام را سیاه کنی 
باید بیایی و دلتنگی ام را سر جایش بنشانی 
این از خدا بی خبر ها مدام دارند نیامدنت را به رخم میکشند، نبودنت را دور گلویم میپیچند 
نفسم بند می آید از نیامدنت 
نمیدانم کدام دزدی، سر کدام گردنه تو را با خود خواهد برد؛ اما جانانِ من؟ .. من باور دارم مال حلال به صاحبش برمیگردد
خاطراتت دست هایم را بسته؛
اسیر شده ام
روی صندلی نشسته ام و درست به رفتنت نگاه میکنم 
نه... رفتنت نه
به دزدیده شدنت خیره میشوم
می دانم می آیی 
فقط کاش ....
خیلی دیر نرسی ....
#هادی

#جانان من

#پیغوم سغوم های وبی برا یار بی اطلاع

[ شنبه ۱۳۹۸/۰۵/۱۹ ] [ ۱۲:۵۰ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

قرار


دلم را بر می دارم...
سر قراری می آیم که...
باهم نداشتیم...
شاید...
آمدنت اتفاق افتاد...
عشق را دست کم نگیر...

[ چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۱۶ ] [ ۱۲:۳۸ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

انتظار


چه انتظار عظیمی
نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و
کسی نمی‌آید...
‌‌
من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باور کن!
من میخواستم با دوست داشتن زندگی کنم.
کودکانه، ساده، روستایی.
من از دوست داشتن فقط لحظه ها را میخواستم. آن لحظه که تو را به نام می نامیدم. 
من برای گریستن نبود که خواندم. من آواز را برای پر کردن لحظه های سکوت می خواستم.
من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک...
دوست داشتن را چون ساده ترین جامه کامل عید کودکان می شناختم.
اما تو زیستن در لحظه ها را بیاموز رجعتی دیگر باید،
به حریم مهربانی گلهای نرم ابریشم به رنگ روشن پرهای مرغ دریایی به باد صبح که بیدار می کند.
چه نرم، چه مهربان، چه دوست...
و دوست داشتن به همین سادگیست به همین پاکی و به همین بی آلایشی


هر قدیسی گذشته‌ای،
و هر گناهکاری آینده‌ای دارد.


چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم...
ناگهان دل داد زد: دیوانه ! من می بینمش

#شهریار#هادی#انتظار#دلتنگ
 

[ سه شنبه ۱۳۹۸/۰۵/۱۵ ] [ ۱۲:۵۷ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

دختر خودت باش

امروز باز برا دومین بار شروع کردم کتاب دختر خودت باش خوندن !!!

میگه تو خودت و با دیگران مقایسه نکن (من واقعا زیاد خودمو با دیگران مقایسه نمیکنم ولی از آرزو هام فاصله گرفتم شاکیم بعضی وقتااااااااا)میگه انرژی مثبت هارو جذب کن (سعی منم تو این چند ماه انرژی مثبت بوده اما بعضی وقتا شک و تردید تو دلم راه خودشووباز میکنه و جاده دل منو میگیره و میاد میشینه برا خودش چای با هل دم میکنه و میخوام هواسشو پرت کنم و از جاده بندازمش سرازیری و بره سمت پرتگاه باز یه اتفاق یه نشونه مسقطیم براش میاره و چاشنی چای و هل دم کردش میکنه )

میگه کارهایی که باهاش آروم میشی و در نظر بگیر (من با آهنگ و قدم زدن ساعت 10 شب به بعد و یاد دوستان و کسایی که دوسشون دارم ،خاطره نویسی خوشحالم و حال دلم خوب میشه و از خانواده ام این کارا رو دوس ندارن و مسخره کردناشون شروع میشه یا پایه همراهیت نیستن)

حالا دوس دارم برا نویسنده اش بنویسم دلم به کدامین حرف خوش باشه !!!شعارهای کتاب یا همراه نشدن خانواده

امروز پیج اینستا هادی و باز کردم یکی از دوستاش کلی عکس با هادی و 1 کی دیگه گذاشته بود دلخوش به همین از دور تماشا کردن هادیم

یه آهنگ گذاشته بود خوشم آمدهر چی جستجو زدم کد برا پخش وبلاگ نبود متنشم زیباست


داد و بیدادم سی ایلوم تک سواری نی دیه 

شو گرهمون خونی خدا افتو دراری نی دیه 

دلم دلواپس روزل قشنگه 

دلم سی روزل خو چه تنگه 

دلم دلواپس روزل قشنگه 

دلم سی روزل خو چه تنگه 

همو روزل که دلل مهربون بی 

همه جا تار و تار و شو سهون بی 

همو روزل که دوری دو و نون بی 

که هر ده آدمی نه تا چپون بی 

همو روزل که دوری دو و نون بی 

که هر ده آدمی نه تا چپون بی 

همو روزل که قوری خول خولی بی 

نهار و شوم کره بی شل شلی بی 

دلوم سی روزل خش بونه کرده 

یه دنبا غم من ای دل لونه کرده 

خدایا کوچو غمخواری بجورم 

اگر مردم منه غربت بشورم


داد و بیدادم سی ایلوم تک سواری نی دیه 

شو گرهمون خونی خدا افتو دراری نی دیه 

شو گرهمون خونی خدا افتو دراری نی دیه 

ای زمستون کی ایروه دی باد سرما کشتمون 

آخ لاله و باوینه و فصل بهاری نی دیه 

آخی نی نی دیه... 

بنگ برنو بنگ ام یک نیوریسه دی ز کوه 

اسب و زین و برنو و شال قطاری نی دیه 

اسب منده بی سوار و خانطلایی نی دیه 

او کری که شاه ز ترسس بو فراری نی دیه 

آخی نی دیه... 

اسب منده بی سوار و خانطلایی نی دیه 

او کری که شاه ز ترسس بو فراری نی دیه

#یار

#رفیق

#دلتنگ

#دلتنگ روزگار خوش

#هادی

[ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۱۰ ] [ ۵:۵۲ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

نمی فهمند آدمی را


من عشق شدم مرا نمی فهمیدند
در شهر خودم مرا نمی فهمیدند

#علیرضا_آذر

[ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۱۰ ] [ ۴:۵۳ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

دلتنگ


فراموشی کجایی که به فریادم رسی
باز احوال دل غم پرورم آمد به یاد...

#دلتنگ یار


دانلود آهنگ جدید

 

[ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۱۰ ] [ ۹:۲۱ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

زاد روزت مبارک پدر عزیزم

درست 55 سال پیش تو یه خانواده متوسط پسری به دنیا میاد که مثل اسمش شکوه و بزرگی و همراه خودش برا خانواده اش میاره .پسر گندم گونه و ریز اندام بچه اول خانواده میشه همینطور که قد میکشه سختیها و رنجهای بسیاریم برا خودش خانوادش به جون میخره !!!

کار میکنه تلاش میکنه،روز به روز بیشتر از قبل بدون وقفه یکه و تنها همه خواهر برادرها رو زیر پرو بال خودش میگیره و سرو سامونشون میده

 

سختی های زیادی و تحمل کردی ولی برات بهترینها رو آرزو میکنم نفس نسیم دخترت

تولدت مبارک بهترین بابای دنیا

 

[ سه شنبه ۱۳۹۸/۰۵/۰۸ ] [ ۱۰:۴۶ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

نیاز دارم نباشم

نیاز دارم مدتی نباشم ؛

سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،

به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد ...

دور باشم و رهاسبُک باشم و آزاد ...

آدم هایی را ببینم ،که هیچ تصور بدی از آنها ندارم ،

مسیرهایی را بروم ، که تا به حال نرفته ام ،

عطرهایی را بزنم ، که تا به حال نزده ام ،

و لباس هایی را بپوشم ، که تا به حال نپوشیده ام ...

در مکان هایی بنشینم ، که هیچ خاطره ای را برایم زنده نمی کنند ،

موسیقی هایی گوش کنم ، که مرا یادِ کسی نمی اندازند ،

و نوشیدنی هایی بنوشم ، که مرا بیخیال تر از همیشه کنند ...

نه به کسی فکر کنم ،نه نگرانِ چیزی باشم ،

نه از پیشامدِ پیش نیامده ای بترسم !

من نیاز دارم مدتی در خنثی ترین حالتِ ممکن باشم ...

No photo description available.

#یار بی وفا

# دلتنگ

[ سه شنبه ۱۳۹۸/۰۵/۰۸ ] [ ۱۰:۳۲ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

عین راز


در خاطرات هر کسی چیزهایی است که به هیچ کس نمی گوید، فقط برای دوستانش بازگو می کند.
مسائلی هم هست که حتی به دوستان نمی‌شود گفت و آدم فقط برای خودش می تواند بازگو کند، عینِ راز است.
‌اما سرانجام چیزهایی هم هست که انسان حتی می ترسد برای خودش هم آشکار کند...!

#داستایوفسکی
یادداشت های زیرزمینی

[ شنبه ۱۳۹۸/۰۵/۰۵ ] [ ۱۲:۲۵ ب.ظ ] [ nasim ] [ ]

لایق بهترینها هستیم 👌👌👌😊


چند روزی نبودم، وقتی برگشتم گلدان‌های توی بالکن شبیه به یک روز مانده به آخر دنیا شده بودند. خشک، زرد، شکننده، خمیده، در حال ضجه زدن در سکوت و خرد خرد جان دادن. گذاشتمشان به حال خودشان. شبیه به سربازی که سربازِ دشمنِ زخمی‌ای را درازکش وسط مخروبه‌ای زمستان‌زده دیده و نه نجاتش داده و نه گلوله‌ی پایان را بین ابروهایش شلیک کرده. به خودم گفتم پاییز است. به هر حال چند روز دیگر یخ خواهند زد، خشک خواهند شد. بعد با بی رحمیِ جلادی که خیلی وقت است تصویر مرگ دیگران را همچون مستندی کسل‌کننده تماشا می‌کند، درِ بالکن را به رویشان بستم.
یکی دو روز بعد وقتی آبیاریِ گلدان‌های سوگلیِ آپارتمانی تمام شد و ته آبپاش اندکی آب باقی ماند، بی هدف آن را توی گلدان شمعدانی خالی کردم. نه اینکه برای نجاتش رفته باشم، رفته بودم تا فقط آبپاش را خالی کنم. 
روز بعد وقتی پرده را کنار زدم چشمم به جوانه‌های سبزی خورد که از لای آخرالزمانِ گلدان شعمدانی سر برآورده بودند؛ برگ های ریز تازه، ساقه‌های نوجوانی که امید به زندگی در تن تازه‌شان می‌درخشید.
چند دقیقه‌ای پشت پنجره ایستادم و این صحنه را تحسین کردم. شمعدانی‌ها اهل شکست خوردن نیستند. گاهی می‌میرند اما می‌دانند که مرگ هم همیشگی نیست. شمعدانی من شبیه به همان سرباز زخمی رها شده در مخروبه بود. همه فکر می‌کردند مرده و به زودی شام گرگ‌های شکم‌باره خواهد شد، اما با ذره‌ای آب، خودش را از نو ساخت. 
به برگ‌های مرده‌اش نگاه کرد و گفت: خیالی نیست. برگ تازه ای جوانه خواهد زد. بیشتر خواهیم شد. قوی تر. زنده تر.
جوانه‌ها را که دیدم آبپاش را پر کردم و با احترام، بارانی بر خاکش باریدم و تکه‌های خشکیده را جدا کردم. این گیاه لایق بهترین‌ها بود. همه‌ی آنهایی که زود تسلیم لشکر شکست‌خوردگان نمی‌شوند، لایق بهترین‌ها هستند. ‌


کهن موزیک

    [ پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۵/۰۳ ] [ ۸:۵۳ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

    آخرین مطالب