گفته بودم چند روزه کلی دلم بی طاقت شده بود و خیلی دلتنگش بودم بین خودمون بمونه تو یواشکی های خودم بعضی وقتا خدارو قسم میدادم یا برا شرکتی که من براش ثبت کردم ایرادی بگیرن یا به خاطر یه اتفاقی زنگ بزنه و بهونه باشه برا یه دیقه صداش و شنیدن و کمی دلتنگی رفع شدن حتی دیشبم اوستا کریم و قسم دادم به جون خودش که همه ما بنده هاش هر روز معجزه هاش و میبینیم ولی درک نمیکنیم !!
امروز بعد کلی وقت وسط جارو پاروکردن دفتر تلفن زنگ خورد اصلا نگا شماره نکردم برداشتم دیدم یکی گرم داره حال و احوالپرسی میکنه باورتون میشه نشناختمش تا اینکه تو گوشم اون حس لبخندی که همیشه موقع حرف زدن تو صدا هادی هست پیچید فک کنم متوجه شد نشناختمش و گفت خانم .... منم آقای .... گفتم بله آقای .... در خدمتم !!! تعریف کرد که برا چی تماس گرفته موضوع از این قرار بود که هادی با چند نفری مث ما خانمها که هر ماه 1 مبلغی و کنار میزاریم و قرعه کشی میکنیم و هر ماه قرعه ب نام یکی میفته و پول برا اون میشه ولی اینا مث ما خانمها نبودن ما سود دهی دیگه نداره یعنی همون مبلغی و که میزاریم همونم برداشت میکنیم ولی اینا به گفته هادی هم وام میدن هم سود دهی داره و گفت میخواد ازم راهنمایی بگیره و منم گفتم میتونین مث موسسه های خیریه اقدام کنید که رسمیت داشته باشه اما بعداز قطع کردن گوشی ا دوتا از همکارام برا ثبت شرکت پرسیدم اداره که گفت همچین چیزی و مجوز نمیدن و مسئولیتش بالاست ولی از اداره ثبت هر چی زنگ زدم جوابی ندادن فردا صبح خودم کار دارم براش میپرسمممممممم !!!امیدوارم راهنمایی اشتباهی نکنم که براش بد بشه و به ضرر هادی بشه . خواستم الان بهش پیام بدم براش اون کاری که گفته رو پیدا کردم ولی الان پشیمون شدم و اس و پاک کردم بزار بیاد دفتر بهتره هم همین جا مطالعه کنن هم برم بپرسم و خیال منم راحت باشه 1 بار اشتباهی راهنماییش نکنم و بنده خدا گرفتار بشه .
از 1 دوستی ممنونم خیلی ممنونم که اسم من و کنار هادی صدا کرد وخوشحالم واقعا بهترین سوپرایز این چند وقت
#معجزه#مرغ آمین #تلنگر#سوپرایز#دلخوشی های کوچک #عطر حضور
#تو را ب جان جان قسم فقط بمان