💕 💕 💕

💕 💕 💕,nasim

💕 💕 💕

Image may contain: one or more people, people standing, tree, outdoor and nature

 

  • ‌‌
    گاهی میخواهی خوب باشی
    اصلا بی خیالِ این دنیا و آدمهایش
    شاد باش، بخند
    اگرچه آرام اما همین لبخند هم کافیست
    میدانی که یک لبخند می ارزد به کل این غمها؟

 

  • دیروز چند ساعتی وقت اضافه داشتم و تونستم یه دستی به سر و صورت این دفتر بکشم جارو کنم ،گرد بگیرم، ولی فرصت نمیشه شیشه هارو تمیز کنم و اونا رو هم برق بندازم. و کارام تموم شد و چند تا مراجعه کننده آمدن و رفتن و منم کارهاشون و راه انداختم تا اینکه ارباب رجوعی آمد و پول خورد نداشتم رفتم از بابا پول خورد بگیرم تو راهرو شرکت با 2 تا خانم برخورد کردم و سلام و احوال پرسی کردم و رفتم پیش بابا که بهش بگم خورد بده ،دیدم این خانمه زل زده به من و رفت و آمد منو کنترل میکنه تعجب کردم !!! تو دلم گفتم حالا من هی میگم بفرمائید بالا تا برسم خدمتتون وایسادن تو کوچه .پول خورد رسید و منم باقی پول ارباب رجوع و دادم و خداحافظی کردم و خواستم بیام بالا دیدم هنوز اون خانم مسن تره وایساده تو راه رو ،و بهشون گفتم بفرمائید بالا در خدمتم بعدش گفتم :خوب خانم سلیمانی با مادرش آمده و شاید پاش درد بگیره نتونه از پله بالا بیاد آمدم بالا دیدم خانم سلیمانی گفت پس خانمه کوووووو گفتم :پائینه مادرتون. گفت: نیومد بالا؟ گفتم نه .رفت دنبالشو آمدن بالا نشستن خانم سلیمانی شرایط کار اون فرصت شغلی و پرسید و منم بهش گفتم و سر سرویس باهم توافق پیدا نکردیم و نشد .دیدم گفت خانم .... ایشون برا امر خیر رسیدن و منم که شوکه، من فک میکردم مادرشه و هزار خیال تو سرم بود جز خواستگار باشه همسایه خانم سلیمانی بود . خانم سلیمانی رفته بود تعریف کرده بود ایشونم دو تا پسر مجرد داشتن آمده بودن برا امر خیر ...خلاصه صحبتهایی مادره از این قرار بود که من دو تا پسر دارم مجرد یکیشون مذهبی یکیشون اهل شوخی و خنده و .... ولی نه اهل دود نه اهل مواد حتی چایی هم نمیخورن سرم که به زیر انداخته بودم بالا آوردم نگاه مادره کردم گفت حالا هر کدوم و تو بخوای همون میرسه خدمتت !!! یه نگاه به خانم سلیمانی انداختم و گفتم خانم سلیمانی قبلا از من پرسیدن مجردی یا متاهل منم جواب دادم مجرد ولی واقعا فعلا شرایط ازدواج ندارم . مادره پرید تو صحبتمم که اول ببینشون بعد بگوو شاید پسندیدی!! تو دلم گفتم: زمونه همه چیش عوض شده بود ولی فک نمیکردم رسم و رسوماتم عوض شده باشه، تو دلم شروع کردم با خودم حرف زدن که مگه کفشه که من دوتایی رو ببینم و یکی انتخاب کنم. زمان قدیم فرق داشت 1 دختر و میدیدن برا پسر بزرگتر که مجرد بود و توان ازدواج داشت الان 1 دختر و برا از اولین پسر مجردشون در نظر میگیرن تا کوچیکه!!! حالا هر کدوم و تو عشقت کشید یا هر کدوم از اونا عشقشون کشید و تو رو مث بلوز تنشون انتخاب کردن و براشون مناسب تر بودی خواستگاریت میکنن. از اینکه دوباره حرفشو تکرار کرد همه تنم داغ شد و با خودم گفتم خاک بر سرت که تو این دوره زمون به دنیا آمدی و اصلا طرز برخورد با 1 دختر و نمیدونن ...
  • آره میدونم همه حرفا مادر پسرا از خوبیه پسراشونه .داشت تعریف میکرد که میگفت: 4 تا پسرش موبایل فروشی دارن و توان مالی عال ولی من واقعا نمیتونم خودمو کوچیک کنم که یا برا این پسر انتخاب بشم یا کوچیکه !!!
  • مگه اسباب بازی فروشیه !!!!!! دیروز حرفمو به بابا میزنم میگم جواب من نه خواهرام میزنن تو حرفم میگن باز این مث هدهد گفت نه دختر بزار ببینی بعد هی نزن تو بخت خودت،نگاه نافذ میندازم تو صورتش میگم این چه بختیه که تو رو برا دوتا داداش خواستگاری کنن ؟؟؟؟؟؟این خواستگاریه ؟؟؟؟؟؟؟اگه قراره اینطوری ازدواج کنم همون به شب ازدواج نرسم و بمیرم که بهتره .مامانم داد میزنه میگه زهر مار با حرف زدنت دختر دم بخت به خودش نفرین نمیکنه که یهو مرغ آمین تو راه باشه و بشنوه .من تو رو بزرگ کردم عروست کنم نه مرگت و ببینم دیگه نمیخاد راجبش بحث کنید دلش راضی نیست ولش کنید .امروز آمدم دفتر و بعد یکی دو ساعت 1 آقا آمد دفتر و پرسید برا سند آمدم گفتن بیام اینجا گفتم کارای سند به ما ربطی نداره ما هر کسی فرصت شغلی بخواد میاد اینجا شما باید برین اداره ثبت یا دفتر اسناد رسمی پسره خنده اش گرفت دو زاریم افتاد که دیروز مادره آمد الان این پسر شوخه است که آمده و دیگه محل ندادم و اونم خداحافظی کرد امیدوارم دیگه ادامه نداشته باشه خواستگاریش و اون از من خوشش نیومده باشه دلم پره از زمین و زمان از فلک و خدا ....چرا واقعا اینطوریه که داره پیش میااااااااااااااد پسری دختری و میخواد نمیشه ،دختری پسری و میخواد  انگار کوره نمیبینه !!!!تعجبم!!! از هرچی بدت میاد سرت میاد .ولی از هر چی خوشت میاد طلسم میشه ....بیخیال کلی حرف زدم و خودگوبی کردم دلم تنگه بیشتر از اون چیزی که فک کنم
[ چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۷/۲۴ ] [ ۱۰:۳۵ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

آخرین مطالب