خلوت نسیم

خلوت نسیم ,nasim

خلوت نسیم

    دیشب وسط کلی خاطره و خاطره بازی و مرور سکانسهای اتفاق افتاده ذهنم باهاش صحبت کردم و کلی دلبری کردم کلی حرف زدم و کلی شنیدم !!!حواسم بود بغض نکنم و دوباره از دلتنگی نگم غرغر نکنم و خسته اش نکنم.

    توی قاب پنجره اتاق تو دل سیاهی شب که گهگاهی یه ستاره نورش کم و زیاد میشد و چشمک میزد و با یه لبخند ملیح یا حرف اون و تائید میکرد یا حرفهای منو باهاش دردو دل کردم و زیر لب تو گوشش یواشکی زمزمه کردم ‌‌

    میگم: پاییز اگه خواننده بود صداش عین صدای بنان بود
    وقتی که با اوجِ غمِ توو صداش میگه
    "ای الهه ی ناز
    با غم من بساز..."
    میگه: چقدر ملتمسانه و غریبانه
    میگم: یا اگه میخواست دکلمه بخونه صداش عین صدای خسرو شکیبایی بود.
    اونجا که با یه طعنه تلخی میگه
    "حال همه ما خوب است
    اما تو باور نکن"
    میگه: چقدر صبور و دلتنگ
    میگم: پاییز اگه دختر بود میشد آنه شرلی...
    اینبار اون میپره وسط کلامم و میگه: وقتی با موهای قرمز_نارنجی بافته شدش، لا به لای تکرار غریبانه روزهاش حقیقت رو جست و جو میکنه
    لبخند میزنم و لبخند میزنه
    میگم پاییز اگه شاعر بود حتما میشد هوشنگ ابتهاج
    که با یه حال دیوونه ای میگه
    "چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی"
    میگه: چقدر اسیر، عاشقانه اما تلخ
    میگم: پاییز اگه نقاش بود حتما میشد ونگوگِ بدون گوش
    گوشی که یه هدیه خاص بود به راشل
    هیجان زده میگه: چقدر خاص و دیوونه
    میگم: آره جونم... خلاصه که پاییز یه آدم ترک شده و تنهاست که هنوزم مهربونه
    میگه: مگه آدمای تنها مهربون نیستن؟
    میگم: چرا خب هستن... تو میدونی چقدر سخته یه طرفه  مهربون باشی؟
    ببین موهامو سفید شدن
    میگه: یعنی تو هم یه طرفه عاشقی؟
    میگم: راستی پاییز اگه نویسنده بود حتما میشد من،
    وقتی که ذره ذره وجودمو می دمم توو کلمه ها تا بشه عمیق تر نفس کشید... همینطور که دراز کشیدیم و باهم حرف میزنیم و از اتاق تاریک ته سوی نور امید ستاره هارو میبینیم دستشو میزار زیر سرش و میچرخه سمت منو ، زل میزنه به صورت من که دارم با کلی حسرت دلتنگی تو خیالم حرف میزنم باهاش و با یاد اون و خیالش از زبون هادی مغزم بهم میگه: چقدر پاییز وار تنهایی... و منم که دراز کشیدم و همه بدنم و میچرخونم سمتش و میفتم رو دست راستم و به پهلو راست میخوابم به یاد چشماش نگاه روبه روم میکنم و چشمام و میبندم شاید تو خوابم بیاد و از دلتنگیم کمی کم بشه .

    #خلوت نسیم #هادی عزیز

    [ شنبه ۱۳۹۸/۰۷/۰۶ ] [ ۹:۳۲ ق.ظ ] [ nasim ] [ ]

    آخرین مطالب