دیشب وسط کلی خاطره و خاطره بازی و مرور سکانسهای اتفاق افتاده ذهنم باهاش صحبت کردم و کلی دلبری کردم کلی حرف زدم و کلی شنیدم !!!حواسم بود بغض نکنم و دوباره از دلتنگی نگم غرغر نکنم و خسته اش نکنم.
توی قاب پنجره اتاق تو دل سیاهی شب که گهگاهی یه ستاره نورش کم و زیاد میشد و چشمک میزد و با یه لبخند ملیح یا حرف اون و تائید میکرد یا حرفهای منو باهاش دردو دل کردم و زیر لب تو گوشش یواشکی زمزمه کردم
میگم: پاییز اگه خواننده بود صداش عین صدای بنان بود
وقتی که با اوجِ غمِ توو صداش میگه
"ای الهه ی ناز
با غم من بساز..."
میگه: چقدر ملتمسانه و غریبانه
میگم: یا اگه میخواست دکلمه بخونه صداش عین صدای خسرو شکیبایی بود.
اونجا که با یه طعنه تلخی میگه
"حال همه ما خوب است
اما تو باور نکن"
میگه: چقدر صبور و دلتنگ
میگم: پاییز اگه دختر بود میشد آنه شرلی...
اینبار اون میپره وسط کلامم و میگه: وقتی با موهای قرمز_نارنجی بافته شدش، لا به لای تکرار غریبانه روزهاش حقیقت رو جست و جو میکنه
لبخند میزنم و لبخند میزنه
میگم پاییز اگه شاعر بود حتما میشد هوشنگ ابتهاج
که با یه حال دیوونه ای میگه
"چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی"
میگه: چقدر اسیر، عاشقانه اما تلخ
میگم: پاییز اگه نقاش بود حتما میشد ونگوگِ بدون گوش
گوشی که یه هدیه خاص بود به راشل
هیجان زده میگه: چقدر خاص و دیوونه
میگم: آره جونم... خلاصه که پاییز یه آدم ترک شده و تنهاست که هنوزم مهربونه
میگه: مگه آدمای تنها مهربون نیستن؟
میگم: چرا خب هستن... تو میدونی چقدر سخته یه طرفه مهربون باشی؟
ببین موهامو سفید شدن
میگه: یعنی تو هم یه طرفه عاشقی؟
میگم: راستی پاییز اگه نویسنده بود حتما میشد من،
وقتی که ذره ذره وجودمو می دمم توو کلمه ها تا بشه عمیق تر نفس کشید... همینطور که دراز کشیدیم و باهم حرف میزنیم و از اتاق تاریک ته سوی نور امید ستاره هارو میبینیم دستشو میزار زیر سرش و میچرخه سمت منو ، زل میزنه به صورت من که دارم با کلی حسرت دلتنگی تو خیالم حرف میزنم باهاش و با یاد اون و خیالش از زبون هادی مغزم بهم میگه: چقدر پاییز وار تنهایی... و منم که دراز کشیدم و همه بدنم و میچرخونم سمتش و میفتم رو دست راستم و به پهلو راست میخوابم به یاد چشماش نگاه روبه روم میکنم و چشمام و میبندم شاید تو خوابم بیاد و از دلتنگیم کمی کم بشه .
#خلوت نسیم #هادی عزیز