تازه دارم خدارو درك مي كنم، كه هربار مي گه دل نده به دنيا، خودم خوشبختت ميكنم. ميخواد اسير اين دنيا نباشيم.. خيلي موقع ها احساسم اينه كه من هم سرِ تو با اين دنيا دارم طناب بازي مي كنم "تو" براي مني كه عاشقتم، پاداش اين طناب بازي اي.. اين دنيا اما خيلي زورش بيشتره ميترسم آخرش تو رو بگيره از من.. بس كه ارزش هاش، تعلقاتش، خوش گذروني هاش.. جووني كردن هاش.. شيطنت هاش حتي، خيلي بيشتر از دوست داشتن من برات مي تونه لذت بخش باشه، وقتي بهترين رابطه ها آدمو محدود مي كنن. اصلا نمي دونم تا كي مي توني منو دوست داشته باشي اما بدون فقط وقتي برنده ايم، كه تو هم، خودت رو سمت من بكشوني.. من خدا نيستم، كه بهت وعده ي بهشت بدم.. من يه آدم ساده ام، كه دوست دارم از عشقم بهت، آغوشم رو بهشت ببيني. میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم ما "هر" چه "دویدیم"